Doyen Vulture

واگویه های یک کرکسِ پیر روان پریش پست مدرنِ لیبرال دموکرات

اندر حکایت پست مدرنیسم در ولایت ما

ژان فرانسوا لیوتار در کتابچه ی «وضعیت پست مدرن – گزارشی درباره ی دانش»با پیشگفتار مبسوط فردریک جیمسون،پست مدرنیسم را دارای تعاریف نامشخصی دانست و البته گفت پست مدرنیسم چیزی سوای از مدرنیسم نیست و لازمه ی آن مدرن بودن است و البته به منزله ی پایان مدرن بودن نیست.

حالا به هر دلیلی چون در ایران رسیدن و نیل به آرمانهای آزادی،برابری و رهایی حتی در ابعاد خرد وشخصی آن سخت شده برخی می گویند که چه بهتر که گفتمان پست مدرنیسم (Postmodernism Discourse)را علم کنیم و بگوییم دوره ی ارزش های جهان شمول نظیر دموکراسی و لیبرالیسم به سر آمده و ما دیگر به آنها نیازی نداریم عده ای هم که از اول آن آرمانها را قبول نداشتند و به طریق ِخواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت بودند بوق به دست همین ها را تکرار می کنند.این گفتمان به دلیلی محکم همان طور که خود لیوتار اشاره کرده مردود است.فرق ما با پست مدرن های اروپایی و آمریکایی در این است که آنها مدرن هستند و ما نه.ما پیش مدرنیم و نمی توانیم سیر تحول تاریخی یک جریان را دور بزنیم.خیلی ها خواستند تحول تدریجی را یک شبه ایجاد کنند نمونه ی آن آخرین پادشاه مملکتمان،مائو رهبر چین،استالین رهبر شوروی سابق و مثال ملموسش آقای فاتح قله های پیشرفت.لازمه ی مدرن شدن زحمت کشیدن و زحمت کشیدن و زحمت کشیدن است لازمه اش آگاهی و بسط آن است.مدرن که شدیم اگر خوشتان نیامد و مثل پست مدرنهای فرنگی دلسرد شدید بروید پست مدرن شوید.نه این که زیر پایتان گلیم و طعامتان اشکنه و کتابتان کشکول باشد،تابلوی نقاشی خانه تان اثر پیت موندریان و واسیلی کاندینسکی و با ان تی پری(؟)پلیرتان شوئنبرگ گوش بدهید.به قول آن شاه شهید: «همه چیزمان باید به همه چیزمان بیاید»

و در کلام آخر این که گفتمان پست مدرنیسم گفتمانی ست مبنی بر حذف هر فراروایت و روایت کلان و البته همه می دانند که دین خود کلان ترین فراروایت هاست.حال این شما و این پست مدرنیسم

اندر کرامات شیخنا اردشیر رستمی یا من آنم که…قسمت دوم

اردشیر رستمی در یک مصاحبه* گفته بیش از بیست هزار جلد کتاب خوانده،اردشیر رستمی سی و اندی سال دارد و بازیگر نقش ِجوانی ِشهریار در آن سریال معروف بوده.اگر به طور میانگین برای یک کتاب حتی فقط یک روز هم وقت بگذاریم(که من نمی توانم)می شود بیست هزار روز یا حدود پنجاه و پنج سال.به شرطی که کار دیگری هم نکنیم و فقط کتاب بخوانیم.آقای رستمی گرافیست،کاریکاتور و با حفظ سمت،شوهر یک خانم و پدر یک فرزند نیز هم هست.من از اول سال نو تا الان حدود پنجاه و اندی کتاب خوانده ام آن هم به صورت نیمه تراکتوری.کتابهایی هم که خوانده ام نصف بیشترشان حجیم(بالای چهارصد صفحه بودند)یکی شان یک هفته طول کشید و روزی بیشتر از یک کتاب هم نخوانده ام.فعلاً بیکارم و وقت دارم مطمئنا همیشه هم این طور نیست.لذا معتقدم اردشیر رستمی یا معجزه کرده یا…

جدیدا پشه هم جزء شاخداران شده این هیچ ربطی به اون بالایی نداره البته

——————————————————

پانوشت:

لینک مصاحبه رو ندارم در مجله ی خانواده ی سبز خوندمش.شرمنده رفته بودم سلمونی روی میز بود

اندر احوالات اگزوز خاور یا برزیلته

دو سه سال قبل بود،هنگامی که امیر قلعه نویی سرمربی استقلال پس از پایان بازی استقلال و پیکان که با گل دیرهنگام پیروز قربانی به سود استقلال پایان یافت در مصاحبه با خبرنگاران گفت:«من فکر می کنم که امام زمان کمکمون کرد».این جمله و مشابه این جملات را بارها از زبان افرادی در سطوح گوناگون فوتبال و کل ورزش کشورمان شنیده ایم.امسال پرسپولیس(پیروزی*)قهرمان لیگ برتر شد.تا جایی که تعصب شدید استقلالی بودن و بدبینی ذاتی(و به اعتقاد خودم منطقی) به کل سازوکار فوتبال ایران اجازه می دهد،این تیم را تا حدی شایسته ی قهرمانی می دانم. پس از پایان بازی تمام بازیکنان پرسپولیس(با تاکید) و بیشتر هواداران و دست اندرکاران و بیش از نیمی از جراید کمک خداوند را عامل اصلی قهرمانی پرسپولیس در جام خلیج فارس(همان لیگ برتر)نام بردند.کمی فکر کنید…(فکر کردید؟)خب.فرض می کنیم تیم پیکان هیچ هواداری در تمام ایران ندارد،در این مورد شاید بتوان یک درصد و حتی بیشتر به سرمربی نسبتا محترم(وفعلی)استقلال حق داد که بتواند کمک خدا و منجی اش را به تیم استقلال عامل اصلی برد تیمش بداند چون هر چه باشد درصد قابل توجهی از امت مسلمان ایران طرفدار استقلال هستند.ولی این که سپاهان اصفهان را با پیکان یکی دانست به نگرم کمی جای اشکال دارد.هرچه باشد سپاهان تیمی قدیمی ست و در استان اصفهان دارای هواداران زیادی ست و مسلما آنها هم از معتقدان دین مبین اسلام هستند و به تبع بنده ی شریف خداوند قادر متعال.آیا این قابل توجیه است که خدا از بین سپاهان و پرسپولیس به دومی کمک کند؟آیا زحمات یک تیم در طول یک فصل و تاکتیک جمعی و تکنیک فردی در مقابل اقداماتی از بالا باید رنگ ببازد؟آیا یک ضربه ی سر قضا قورتکی را باید اهورایی و آسمانی جلوه داد؟آیا سپاهان را هم باید در کنار پیکان در ردیف لشکر کفر قرار داد؟آیا خدا پرسپولیسی است؟آیا امام زمان طرفدار استقلال است؟چه رابطه ای میان اکبر میثاقیان و دجّال وجود دارد؟آیا تیم ملی ایران به گفته ی فیروز کریمی کیانش مقدس است؟تکلیف علی دایی که برای نتیجه گیری تیم سایپا رهسپار بیوت مراجع عظام در قم می شود چیست؟چرا جناب یاوری سرمربی برق شیراز بازی تیمش در مقابل پرسپولیس را به جهاد در مقابل استکبار تشبیه می کند؟ فکر نمی کنید با این شرایط،سپاهان در قهرمانی محق تر بود؟می پرسید چرا؟اگر بازی را دیده بودید می دیدید که بر روی پیراهن این تیم شعاری(یا حدیثی)مبنی بر انجام فریضه ی واجب الهی(نماز) نقش بسته بود.راستی چند درصد از ایرانی ها نماز می خوانند؟ دوستان متشرع ما می گویند چون نامقید به قیودات مذهبی هستی خودت را سکولار می نامی.از دوستان متشرع خواهش می کنم این وضعیت را ببینند. حکایت وارده:قبل از بازی لهستان – برزیل،پاپ ژان پل دوم (خدا بیامرز) که لهستانی بود برای تیم لهستان آرزوی موفقیت کرد.پس از بازی،پله که زننده ی گل پیروزی برزیل بود گفت:«اگر چه پاپ لهستانی ست،اما خدا برزیلی ست» —————————————————————————— پانوشت: *به گمانم دولت گفته که کسی حق ندارد از این به بعد بگوید پرسپولیس و همه باهم باید بگوییم پیروزی

دلی دلی همش دلی

گروهی در ایران فکر می کنند نقد عقلانیت در غرب یعنی طرد آن و لابد به تشخیص خودشان رجوع به دل و اصلاْ نمی فهمند(با تاکید) انتقاد از عقلانیت برای عقلانی تر کردن عقل است و نه گذشتن از عقل و فهم و شعور و دادن شعار بازگشت به خویشتن یا خویشتن خویش.نمونه ی آن بالا رفتن متفکران(؟) قوم ما از خشتک تنبان کسانی مانند نیچه،اشپنگلر و ارنست یونگر و …است.متاسفانه رودخانه ی تفکر در ایران از سرچشمه آلوده ست.می توانید برای مثال نگاهی بیندازید به کتابهایی با این موضوعات:درباره ی…ملاحظاتی بر… نگاهی تازه به… نگرشی بر…جای سه نقطه ها بگذارید مثلا غرب مثلا نیچه و هر چیز غربی.

 

این ها همان بوزینگانند که نیچه از آنها می گفت.

از حقیقت به دست کوری چند / مصحفی ماند و کهنه گوری چند

بیچاره اسفندیار

از رند عافیت سوز ادبیات ایران مرحوم سعیدی سیرجانی بالاخره کتابی خواندم…بیچاره اسفندیار
خودش می گوید معلمم و نقال اما باور نکنید.

پدر آسمان باد و مادر زمین / نخوانم بر این روزگار آفرین

چه ستم ها که از پدران رفت بر پسران.روحت و روانت همیشه شاد باد استاد

شاملو می گفت “به اندیشیدن خطر مکن” او خطر کرد و اندیشید و نوشت و …

ما زنده خوریم آنها مرده خور

متفکران قوم ما خیلی باحالند.خودشان را…(بخوانید خیلی اذیت می کنند)می گردند در کتابهای فلاسفه ی بزرگ برای تفکراتشان تاییدیه بگیرند.چوب کبریت لای صفحات می گذارندنه نه از ماژیک ِهای لایت استفاده می کنند و می گویند ببین مثلا در صفحه شونصدم کتاب فلان گفته ست فلان بنابراینو الخ و قس علیهذا

ما به طرح ریزی و محاسبه ی تاریخ خویش روی آوردیم تاریخ را می پژوهیم تا بر آن تصویری از فراروایت را تحمیل کنیم و جایگاهمان و سخنمان را بدون توجه به درست یا نادرست بودنش استحکام بخشیم.راحتتان کنم.این همه می گوییم فرهنگ تاریخ وهمزمان با سقراط افلاطون و ارسطو در ایران آن روز چه کسی داشتیم؟آیا غیر از این نیست که تخت جمشید و پاسارگاد را از روی معابد آشور ساخته اند و معماران آن بین النهرینی بودند؟آیا غیر از این نیست که اولین دولتی که امپریالیست نام گرفت ما بودیم؟با احترام به تلاش های کوروش و داریوش باید گفت و پذیرفت که قدرت مطلقه بودند و مستبد و جنگاور.آیا غیر از این است که پس از یورش تازیان تا چهار سده چراغ اندیشه و زبان و فرهنگمان خاموش بود؟همزمان با کانت و هگل و دکارت ما چه داشتیم؟جز تفکر ترجمه ای.مثلاًافلاطون را ترجمه کردیم و با نام فلوطین به اروپاییان دادیم.رنسانس در اروپا نقد دوره ی یونانی،نقد مسیحیت بود و رجوع به عقل.همزمان با رنسانس ما در ایران کافران و سنیان و را زنده زنده یاهوگویان می خوردیم.تنها افتخارمان ساختن بناها بود و جنگاوری ترکمانان و ترکان و انیرانیان.پیشرفت کافی ست کمی به عقب برگردیم به عقل و خرد و انصاف.کجای تاریخ این ها را گم کردیم؟

فضل و علم تو جز روایت نیست/ با تو خود غیر از این حکایت نیست

Decadence

این روزها مشغول خواندن دو جلد از سری کتابهای مجموعه ی انحطاط در ایران تالیف جناب سید جواد طباطبایی بودم.کتابهای تاثیرگذاری ست.یکی زوال اندیشه ی سیاسی در ایران و دیگری طرحی بر نظریه ی انحطاط در ایران.چه شد که چراغ اندیشه در ایران خاموش شد و سوسوهایش اندک اندک به تاریکی گرایید.جدال شرع و عقل و این که چرا صوفیان متفکران قوم شدند؟سیاست مدن به تدبیر منزل تبدیل شد و تلاش برای حکومت صالحان تبدیل به ایجاد مشروعیت برای سلطنت مطلقه و سایه ی خدا بر روی زمین شد.پادشاه مظهر قهر و عدل خداوند شد.اصلاْ کدام عدل؟همان قهر.

“دو چیز را در ایران فراوان دیدم یکی شپش و دیگرای شاهزادگان”   ادوارد براون

کماکان کمتر می نویسم و کمتر به فضای مجازی می آیم.این روزها بیشتر می خوانم

چهارشنبه روز خوشبختی

گاهی وقتها آدم واقعاً چیزی نداره بگه جز تاسف…

ماه شب افروز چو پنهان شود / شب پره بازیگر میدان شود

باغ زرشک

درختی که تلخست وی را سرشت/ گرش بر نشانی به باغ بهشت

ور از جوی خلدش بهنگام آب / به بیخ انگبین ریزی و شهد ناب

سرانجام گوهر به بار آورد / همان میوه ی تلخ بار آورد

این هفته تو یه بازی داور چهارتا پنالتی نگرفت تو یه بازی برخورد(؟) از فاصله نیم متری رو در دقیقه ی نود و سه گرفت.

کل یوم اجمعین حال گیری.نمایشگاه کتاب رو هم امسال تحریم کردم.پارسال پدرم دراومد یه کتاب هم نتونستم بخرم رفتم انقلاب هر چی خواستم بود.با این که از انقلاب دل خوشی ندارم ولی انقلابه دیگه چه فرانسه چه ایران.

امروز کابوس دیدم برمن ببخشایید

کمرنگ

تلفن خونه قطعه مام به تبع کمرنگیم

داستان کوتاهی از ایتالو کالوینو خوندم که خیلی جالب بود نوشته بود ارتش سربازانشو مجبور کرد که برن کتابخونه و کتابهایی رو که در اون از مذمت جنگ و ارتش نوشته بودن رو جمع آوری ونابود کنند.سربازان رفتند و کتابخون اومدن بیرون و از ارتش استعفا دادن و هر روز کارشون شد کتاب خوندن و بحث درباره ی اونا…کاش سانسور چی های مام این شکلی بودن.

کافی نتم…بهرام که خود گور گرفتی همه عمر حالا حکایت ماست

Older entries »