Doyen Vulture

واگویه های یک کرکسِ پیر روان پریش پست مدرنِ لیبرال دموکرات

آرشیو برای سپتامبر, 2007

ما و دستگاه خودپرداز

خفتگان را خبر از زمزمه مرغ سحر // حیوان را خبر از عالم انسانی نیست

من احساس می کنم این مشوقان دولتیان نفسشان از جای خیلی خیلی گرمی بیرون می آید که حالا کار نداریم کجاست!بابا به خدا داد مرفهین بی درد هم درآمده.

بعضی وی را سقراط زمانه نامیده اند،برخی سخنرانی او را نقطه عطف تاریخ بشریت نام نهادند.اوکیست؟!شزن*!(با لحن تبلیغات آیندگان خوانده شود!)

آزادی مقدمه عدالت،عنوان گفتگوی نغز وخواندنی ست با دکتر محمد طبیبیان.نخواندنش موجب پشیمانیست!مخصوصاً این که آراء جان راولز را به خوبی بیان می دارد.

این گفتار از دکترموسی غنی نژاد درباره نقد نظریه مارکس درباره اقتصاد سوسیالیستی هم جالب بود.دو اشکال بسیار به جا ازکارل مارکس گرفت که باعث شد سرپا بایستم وبرایش کف بزنم!(توی اتاقم درحال خواندن روزنامه!!!)

به پول احتیاج دارم،می روم سراغ دستگاهATM(خودپرداز).سه نفر ایستاده اند.چه خوب،زود نوبت مان می شود!دردلمان خوش خوشانست وکله قندی هم دربعضی نواحی درحال آب شدن!اولی مردی سالخورده ست که جدیداً حقوق بازنشستگیش وارد این سیستم زیبا،کارا،مطمئن!!شتاب شده است.نیم ساعتی طول می کشد تاپولش را به کمک بقیه دوستان دریافت کند آنهم باهزار مکافات!بعدی جاهله مردیست به غایت هراسناک!نمی دانم اودیگرچه می گوید؟با زور کارت را فرومی کند،دستگاه برمی گرداند،کارت تلفن است!کارت خودپرداز راوارد می کند این بار باژگونه!خداوندا!درچهار مرحله مقادیرمتنابعی اسکناس برمی دارد،هربار هم پسورد را اشتباهی واردمی کردوچنان چپ چپ نگاهمان می کرد که گویا صاحب کارت کردیت لیونایزست وما دزدان دریایی کاراییب!تازه شاکی بود که چرااین قدرکم؟!یک ساعتی شده!نفربعدی خانمی ست احتمالاً دانشجو.خوب شد گشت ضد حجاب! نبود وگرنه احتمالاً بساطی هم داشتیم. ازچند نقطه اسلام درخطر افتاده بود درلباسش!با ادب واحترام وآرامش کارت را گذاشت وپول را برداشت وشروع به شمردن کرد،حالا نشمر کی بشمر!ازجلوی دستگاه هم کنار هم نمی رفت .به خدا تاهمین جا اعصابم سرجاش بودها!یه هو موبایلش صدا کرد.ملودی محله بنده نواز!ای خدا ای خدااااااااااااآآآ.مرگ مرگ فقط مرگ می خواستم!

«میوه ممنوعه».جالبه کم کم دارم به رسانه ملی اعتیاد مزمن پیدا می کنم.یه هو از اواسط سریال خودمو توش دیدم.همین جوری از سربیکاری دنبال کردم،حالا دیدم قصه جالبیه.به قول دوستمون مهندس فتوحی خیلی شبیه لستر برنهام توی فیلم زیبای آمریکاییه.من می گم این سریال یه ایرانیزه اسلامیزه رمضانیزه! فیلم زیبای آمریکاییه.خیلی از بازی علی نصیریان تو سکانس های ابراز عشقش به هستی یا اعتراف پیش همسرش خوشم اومد.یه جوری خیلی حسش می کنم لامصبو!این سکانس ها رو توایران شاید فقط استاد انتظامی می تونست بازی کنه یا خسرو شکیبایی(البته برای این یکی کمی زوده!).این نوع ژانر که توی سریال راه بی پایان هم دیده می شه(نوعی عشق ممنوع داش آکلی پاستوریزه از لحاظ سنی نامتجانس!)امیدوارم به ورطه تکرار نیفته،اوریجینال بودن خودش رو حفظ کنه وخز! نشه.

**********************************************
پانوشت:

*قدیمی ها می دانند!
**خیلی لینک گذاشتم خودم میدانم!

کمثل الحمار

قلعه تنهایی ما را…

دیو در بندان خود کرده

خون چکد از ناخن

این دیوار

جان به لبهای من آورده

معلمی بود در دهی برای بچه های کلاس اول.درس اول حرف «الف» بود.معلم زبانش الکن بود.«الف» را «ا اف» می خواند وبچه ها همان را تکرارمی کردند.معلم یکسال تمام بر سر همین یک جلسه تلاش کرد اما بی فایده بود.شاگردانش الف ی از دهانش نشیندند که تکرارش کنند.

اکنون حکایت ماست و فرهنگ وآزادی.

پرزیدنت به استان بولیوی-استان سی وهفتم ایران-سفری نمود.پیشنهاد من این است یک کرسی ثابت در پارلمان برای ونزوئلا،بولیوی،نیکاراگوئه،جنوب لبنان،حماس وببرهای تامیل!!!درنظر بگیریم تا ماتحت آمریکا دچار حریق شود!

من نمی دانم منطق فازی چه ربطی به هالوکاست دارد؟آیا کماکان گودرز به دنبال ازدواج باشقایق است؟!

دیروز کمثل الحمار! داشتم آدامس می جویدم درخیابان،از نگاه آدمیان فهمیدم ای وای یوم الشک تمام شد ماه رمضان است!

ای بی خبر بکوش که صاحب چشم شوی// تا ماه نبینی کی روزه دار شوی؟!

دادستان کل کشور فرمودند شلاق حکم خوبی ست!ما می گوییم یک کیلو پیاز!

دو ابله از کیلومترها آنورتر(کوبا سرزمین حکمرانان ابله تر!) آمدند ایران تا یاد پدرشان را زنده نگاه دارند.اما نمی دانستند اینجا ایران است.سرزمینی مهمان نواز.ببینید وبخوانید چه برسرشان آمد.سالهاست فهمیدم «چه گوارا» آنی نبود که می گفتند.بت جوانان،سمبل آزادیخواهی ومبارزه بااستعمار.کوبا تبدیل شده به بهشت جهانگردان اخلاق مدار!وسواحلش باغ دلگشا وکازینوهایش پررونق وفیدل هم مشغول نوشتن مقالات هفت صفحه ای برای جهانیان.آخرمی دانی رفیق؟مریض است نمی تواند هفت ساعت سرپا بایستد ونطق کند.باد فتقش بیرون زده براثرآن!

از لطیف عزیز برای کامنتهای محبت آمیز وروشنگرانه اش ممنونم.صفای وجودت .عمیقاً واساساً چاکریم!

چه خبرنیویورک!؟

جناب پرزیدنت آمریکاچه خبر؟!می خواستم یه پست طولانی بنویسم ازسفرت ولی نشد،بذارش به حساب احتیاطی که این روزا دامنمو(یامانتومو!)گرفته.به هرحال ماهم باید نونمون رودربیاریم،آجرپاره وجسم سخت دوست نداریم!

اما پرزیدنت خودت می دونی نسبت به توواطرافیانت نظرخوبی ندارم بلکه دلم هم ازدستتون خونه.حرفهای شماتوی Columbia Universityاگه شش میلیارد نفرو تودنیاقانع کرده باشه من قانع نشدم.نمی تونم قبول کنم تاریخ یه علم دینامیکه.آخه مگه میشه هالوکاست روبادلیل کلاً نادیده گرفت؟!هالوکاست بوده همین جوری که فجایع اسراییلی ها صبرا وشتیلا بوده،همین جوری که جنایات پل پت توکامبوج وجنایات استالین توسیبری بوده،جنایات سرخپوستا بوسیله آمریکایی ها یا ارامنه توسط عثمانی.همیشه بودن کسایی که به خاطر امروزشون حقیقت روبه زیرسئوال بردن.یادمون نمی ره که حلبچه روهم گردن ایران انداختن…جناب استاد دانشگاه،تاریخ یه علم استاتیکه باورکن.شمامیگی به ملت اسراییل کاری ندارم،اماجواب خبرنگار اسراییلی رونمی دی…شمامی گی شوروی رومردمش خلع کردن،اما تئوریسین های باسواد! دوروبرت اون رو به اضافه انقلاب های آسیای میانه واروپای شرقی توطئه آمریکا میدونن(انقلابهای رنگی ومخملین).خودت این تناقض هاروحل کن ماکه باکوره سوادمون نتونستیم.اظهارات رییس دانشگاه کلمبیا روهم شنیدم،فکرنکنم اون قدر…شاید دوباره باید برم انگلیسی مو تقویت کنم!بگذریم حرف خیلیه خیلی…یه حرفت خیلی اذیتم کرد..ماتوایران زندانی سیاسی نداریم.یاد یه جوکی افتادم درباره حکومت شوروی!

«می گن یه هیات ازطرف یونیسف برای بازدیدیکی از کودکستانهای مسکوبه اونجاسفرکرد.قبل ازاون به بچه ها سرودی رویاد داده بودن بدین مضمون:درشوروی همه چیز بهترین است هیچ کس غمی ندارد همه شادندو…هنگام بازدید هیات بچه ها این سرود روخوندند.درهمین حین یکی ازبچه ها زدزیرگریه!یکی ازاعضای هیات به بچه گفت:عزیزم چی شده،چراگریه میکنی؟بچه گریه کنان گفت:من دلم می خوادبرم شوروی!».

حالاحکایت ماست!منم دلم می خواد برم ایران!

سریال راه بی پایان رواگه به تلویزیون ایران دسترسی دارید!!!ببینید.میزانسن ودیالوگ قوی،حرکات حرفه ای دوربین،تدوین فوق العاده،قصه جذاب وشخصیت پردازی خوب(البته درمقایسه باسریالهای ایرانی).قصه آدمهای خاکستری این دوره،آدمهایی که خاکستریشون گاهی سربه سپیدی می گذاره گاهی هم سیاهی،اما نه سپیدند ونه سیاه نه قارونند ونه مسیحا.

باورکنید کشتی آزاد دیگه ورزش اول مملکت نیست.کیلومترها ازروسها عقبیم.روس ها شش طلا ما یک نقره!درحای که ازهفت وزن فقط یکبار به روس هابرخوردیم وناداوری هم نبود!

لعنت به جنگ

دوستان وآشنایان وبعضی خوانندگان می گن که سیاسی شدی؟!چته؟!اولاً که گوشم ازاین حرفها پره!درثانی من مقتضیات ومحدودیت های این دوره رو شاید تاحدودی می دونم وبه انواع خطوط زرد،نارنجی وقرمزآشناهستم خیالتون ازبگیروببند و فیل.ترشدن تخت!

اما همیشه به سیاست به مثابه یک علم نگاه کردم وهمیشه درباره ش مطالعه کردم.مقالات سیاسی روحداقل دوبارمی خونم واگه رفرنس داشته باشه یه جوری پیداشون می کنم.دوست داشتم برای کارشناسی ارشد رشته حقوق وروابط بین الملل رو بخونم که هزاران مشکل ناخواسته ودلیل و…ازجمله غم نان(نه ازجنس احمدشاملو!)نگذاشت.ولی مطالعاتم دراون راستا ادامه داره.توی ذهنم هم طرح های زیادی دارم ازجمله ترجمه مقالات سیاسی رو از یکی از اساتید محبوبم «لری دایموند(دیاموند)»،استاد دانشگاه استنفورد وکارشناس اموربین الملل ودموکراسی دربخش آسیا،آمریکاوخاورمیانه.

این سخنرانی آقای دایموند درHuman Research Centreدانشگاه هیلا درمورد معنای دموکراسی واصول چهارگانه وبنیادی اون به همراه گفتگوبامهردادمشایخی استاد دانشگاه درباب دموکراسی درخاورمیانه زبان شیوا وساده درویژه نامه اعتماد آمده است.واقعاً منسجم دموکراسی را توضیح داده.

به افراد زیادی برخوردم که بحث می کردند اما موقعی که اسم سیاست می اومد اون رو چیز پلشت وزشتی که پرازراز ورمزه می دونستن ومن رو برحذرمیداشتند!خب من به سیاست به دید یک علم نگاه می کنم،علم حکومت داری،علمی که بوسیله اون می شه حکومتی شایسته برای مردم تشکیل داد.که خب مطمئنناً عواقب سوء استفاده ازهرعلمی رومی دونین!

سالگرد جنگ ایران وعراقه.خاطرات بدی دارم خیلی بد.روزهایی فراموش نشدنی،روزهای آژیر،بمباران،پناهگاه،سرزمین سوخته پدری،مهاجرت اجباری به سرزمینی دیگرودوران پس ازجنگ و…فقط همین که تحمل دیدن جنگ دیگه ایی رو ندارم.وحشتناک ترین جنگها وبیشترین فجایع درطول تاریخ جنگ هایی بوده برسراعتقاد.اعتقادهایی که درطول زمان رنگ می بازند تعصبات…صدام می خواست امت عرب واحده تشکیل بده ومامی خواستیم ازکربلا به قدس بریم وقطعنامه 598 که هردوطرف قبول کردند چیز دیگری بود…مثل معاهده 1975الجزایر!دردهای نگفتنی…زمان…زمان…

دود در مزرعه سبز فلک جاریست//تیغه داس مه نو زنگاریست

وانچه هنگام درو حاصل ماست//لعنت ونفرت وبیزاریست(سالگرد فریدون مشیری بود چند روز پیش به گمانم.شاعری که خیلی خیلی دوستش دارم مرد عزیز ونازنینی بود)
********************************************************
پانوشت:

*داستان ازمیوه های سر به گردون سای اینک خفته درآغوش سردخاک می گوید

پادشاه فصل ها پاییز از راه رسید

Iranian Defence Syndrome*

«ازت می خوام که منو واسه ی خودم دوست داشته باشی!»نمی دونم چرا هرقت این جمله رو میشنوم سریع به یه کیسه فریزر احتیاج پیدا میکنم!(ازهمونایی که توهواپیما بهتون میدن!)

مابخت خویش وخوبی ترا آزموده ایم…

مابخت خویش وخوبی ترا دیده ایم…

ما به بخت خویش وخوبی تو …یده ایم!

باورکن رفیق باورکن

واقعاً دلیلش برایم کشف نشده.دیروز وامروز هردوبازی استقلال بابرق شیراز وپرسپولیس بامقاومت سپاسی شیراز رادیدم.به گفته مجریان وگزارشگران ومربیان،هردوبازی زیبا،تهاجمی وپرازصحنه های گلدار (مگرصحنه چهارخانه یاراهراه هم داریم؟!)بود.اما چیزی که ازآن سردرنیاوردم اینست که چطور دریک نود دقیقه تیم جوان شیرازی درتهران مقابل پرسپولیس صاحب ده فرصت گلزنی می شود سه بار گل می زند وچندبارتامرزگل پیش می رود؟آیا تیم شیرازی تیم خیلی خوبیست؟آیاهافبک هایی درحدزیدان یامهاجمانی مثل باتیستوتا دارد؟چرا برق شیراز دریک نیمه داخل محوطه جریمه استقلال هرنوع حرکت تمرین شده ای بخواهدانجام می دهد؟چگونه مهاجمانش انواع دریبلهای فوتبال سالنی وچمنی رااجرامی کنند؟آیا مدافعان استقلال ازگوام یاجزایرمیکرونزی(این یکی راامروز دیدم کشتی گیرداشت درجام جهانی!)خریداری شدند؟چراسیستم دفاعی ما چه سه نفره،چه چهارنفره ،چه بامربی سنتی چه بامربی صاحب علم روزاین قدر ضعیف است؟چرا نه یارگیری می شود،نه فضابسته می شود،نه پوشش داده می شود،نه به زیرتوپ زده می شود؟من این مشکل را امروز سندرم دفاع ایرانی* نامیدم.دربخش دفاع فوتبال ما موقعیت جالبی ندارد.دفاع ضعیفی داریم،هم به صورت فردی هم تیمی.درصحنه گل برق شیراز یک توپ ازچهل متری ازمیانه میدان به وسط دفاع استقلال فرودآمد،مهاجم برق به راحتی بین سه مدافع ضربه زد،توپ به تیر خورد،مهاجم درحالی که محوطه جریمه را ترک می کرد(برای شادی پس ازگل!)دوباره برگشت وبه توپ ضربه زدوگل شد!انگارکه زمین خالی بود.این به نظربنده یعنی اوج فاجعه.

گل های مقاومت سپاسی وفرصت های گلشان راهم که دیدیم.نیازی به توصیف نیست.یاد تیتر کیهان ورزشی هنگام بازی دوستانه ایران ومجارستان قبل ازبازی های جام جهانی 1998 افتادم.باتیتر درشت درصفحه اولش نوشته بود:دفاع را دفاع را دفاع را دریابید.

*نشانگان(سندرم)دفاع ایرانی

این بالایی جزء معدودپستهای سفارشیه.

ای تو روحت!پاروبزن

-بابام به عشق سهراب سپهری اسممو گذاشت نیما!

-آره بابای منم عشق آقا بودوهمیشه به شاه فحش می داد،واسه همین اسممو گذاشت محمدرضا!

گوگل به مدت چند ساعت به همراه بلاگفا،وبگذروحتی سایت رییس جمهوری فیل.تر شد.مشکوکه!احتمالاً به دلیل به روز رسانی ونصب نرم افزار هوشمند فیل.ترینگ بوده.درنظرداشته باشیداستفاده ازسایت یوتیوب ومشاهده ویدئوفلش های اون درایران حتی باخطوط Broad Bandهم مشکله وچت روم های یاهو هم مدتیه باز نمی شه به راحتی.بعضی شهرهاوبعضی ISPها با بلاگرمشکل دارن مخصوصاًبرای کامنت گذاشتن وخیلی معضلات بودار! دیگر…

به نظر شما صدای این پسره مجیداخشابی رواعصاب راه نمی ره؟!پشت بند یااول هرسریالی روهم می بینی داره عرعر می کنه!متنفرم ازاین رجاله درحد فرزاد حسنی و جوادخیابانی!شایدهم من حساسم!

چه مرد نازنینی بود اکبرسعیدی سیرجانی.وصفش روازخیلی هاشنیدم.اگه کتابی ازش توبازار هست خواهش می کنم بهم معرفی کنید.چندتایی مقاله ازش خوندم،فوق العاده بود.خدارحمتش کنه.

این مقاله روزنامه اعتماد درباره علم وسنت ازدکتررضامنصوری استاد فیزیک دانشگاه صنعتی شریف خواندنی بود.

نمی دونم چه مرگمه اما استقلال روخیلی دوست دارم.ای تو روحت*!هرچی هم می خوام ننویسم ازش نمی شه!دیشب توی شیراز یه نیمه مارو ذله کرد یه نیمه امیدوار.از دست این ناصرخان که عاشقشم وعشق دریایی کرانه ناپدید.ساحل هم که نداره پس … گشاد پاروبزن!

************************************************

*باکسب اجازه ازمحضر صاحاب!!این تیکه کلام!

**دوستی ای میل زد که چراتو اعتماد گفتی ناصرخان استعفا بده؟خب درجواب بگم علاوه بر عشقی که بهش دارم،فوتبال ایران این قدر بوی کثافت گرفته که نمی خوام ناصرخان آلوده اون بشه

***از دوستانی که لطف کردن بابت مطلب پایینی خودشون رونگه داشتن و…اینا!ممنونم.

عقایدنوکانتی ورابطه آن باعشق! شانزده سانتی

وعده داده بودم که بنویسم از اخلاق ایرانی.نمونه طبقه بندی شده،شیوا وبسیار زیبا والبته موجز اون رو به کتاب«جامعه شناسی خودمانی»تالیف حسن نراقی ارجاع می دهم.

گاهی دیدن صحنه هایی یاشنیدن حرفهایی انسان روبه خودمی آورد،مثل یک سیلی آبدار.چندروز پیش یک سری اتفاقاتی پشت سرهم برایم افتادتا به این فکرافتادم که واقعاً درچه جامعه ای زندگی می کنیم وچگونه مردمانی هستیم؟برای قضاوت شما اول بگویم که هرچه نوشتم مربوط به نوع برداشت من است. شاید ازسرغرور یا تفرعن یا بی تفاوتی یا احساس وهیجان. پس درموقع کامنت گذاشتن اینهاراهم درنظرداشته باشید!«نقدصوفی نه همه صافی بی غش باشد»

بدون مقدمه می پرسم واقعاً چه شد مردمانی که به شهادت هرودوت دردوهزار سال پیش وپیشتر مردمانی راستگو بودند وبه صداقت شهره،به روزی افتادند که وصفشان درکتاب«حاجی بابای اصفهانی» رفت…؟متملق،دورو،دغل وخیانتکار ودرعین حال بسیار ظاهرساز ووجیه المله؟یکی ازدیپلماتهای سرشناس غربی می گفت هنگام مذاکره باایرانی ها به حرفهایشان توجه نکنید.درعین حالی که دست شمارابه گرمی می فشارند وازتعارفات معمول می گویند درپشت آن کوهی ازنیرنگ ودروغ نهفته است.چه شد که شرافت ومردانگی ازقوممان رخت بربست؟هرچه بگویم مثنوی هفتادمن کاغذ است.عادت کردیم به ریا ودروغ،باخونمان عجین شده این دغلبازی.تقیه راجزء صفات عالیه ونشانه دین داری می دانیم.لغت دروغ مصلحت آمیز که نابخشودنی ترین گناه است درردیف کارهای روزمره مان است.حتماً می گویی می خواهد بگوید مقصردین است؟!نه خیرقربان!اسلام که فقط درایران نرفت.به هندوچین وماچین هم رفت.فقط مثال می زنم.

فلانی درخانه اش صبح تاشام سفره ائمه اطهاراست.یابساط عزاداریست یامولودی خوانی و..و..بنگرید کردارش را.بشنوید ازنزدیکانش اخلاقش را.

بهمانی جلوی آینه ماشینش آیه الکرسی است،پشت شیشه عقبش یاحسین.یکبار دنبالش کنید ببینید مسافران اتومبیلش،مقصدشان و…

طرف(ازآشنایان)مشروب راخورده،عربده را کشیده،آخرش ته لیوان رادیده که ذکری نوشته بود،اعتراض می کند که حرمت دارد!(بی شرمی وریا ازاین بیشتر؟!).یا می گوید ماه محرم توبه می کنم به عشق آقا زنجیر می زنم!وبعد ازماه محرم وآغاز این چرخه ازنو!

خودش راروشنفکرمی داند وطرفدارآزادی روابط دختروپسر.خدامی داند چند دخترساده دل گول حرفهایش راخورده اندو…به محض این که ازدواج کرد نگذاشت آن بنده خدا رنگ آفتاب ومهتاب راببیند!

اصلاً بیشتر خود ماها.تا ماه رمضان می آید یاد ادعیه واذکار ونماز وروزه…

ازسقوط وحشتناک اخلاقی که هرچه بگویم کم است.اوضاع افتضاح ترازآنست که چیزی گفت ونوشت.ازنحوه تلاقی نگاهها درکوچه وخیابان بگیرتاتصمیم گیری های دولتیان و…(می خواستم مبنای بحث برسرآن باشد باورکنید این قدراوضاع خراب بود ازخیرش گذشتم!چیزی که می دانم ومی دانی چه حاجت به تکرارش فلانی؟!)

همه جامی گوییم ایرانی بهترین است خب کجاست ایرانی؟!می گوییم پول نفتمان رامی خورند؟!چه کسی جزما ازآن می خورد؟آمریکا؟!هدف را خراب می کنیم چون برنامه ریزی نداریم.هدف به آرزو تبدیل می شود.غیرقابل پیش بینی ترین مردمانیم چون قول وفعلمان یکی نیست.درظاهربه همه دست دوستی وهمکاری می دهیم ودرباطن برعکس آن.باورکنید درممالک دیگر دونفراگرباهم مشکل داشته باشند،اگرمتمدن باشند حل وفصلش می کنند اگر هم نباشند دوئل می کنند!نه این که هرروز حال هم رابپرسندو حال هم رابگیرند!

مملکت وفرهنگی که افتخارتاریخیش مستبدان است وپادشاهان وارزش شاعربندتنبانی ازمتفکرش بیشتر است چه احتیاجی به فرهنگ،آزادی ودموکراسی دارد؟ذهن ها همه بیمار یا دنبال جمع آوری اندوخته(ازراه ناصواب)یا دنبال شکم وزیرشکم(ازراه ناصواب تر).

می گوییم ملت بافرهنگی هستیم.ملت بافرهنگ تاب انتقاد دارد.نه این که مثلاً سروش که اورا متفکر امروزین ایران می نامند درقبال یک انتقاد کم رنگ برای دفاع ازاندیشه اش آنچنان لمپنانه حرف بزند وحیثیت فردمنتقد را به زیرسئوال ببرد(ناگزیر بودم ازمثال آوردن).

می گوییم ملتی دین دار هستیم.دین داری درظواهر والفاظ.فقط دعا ونذر وصلوات.یکبار وقت نکردیم که قرآن رابامعنایش بخوانیم.بدانیم هنگام نماز چه می گوییم؟ فلسفه روزه چیست؟حسین برای چه قیام کرد؟حسن برای چه صلح کرد؟عدل علی چه بود؟

هراندیشه سیاسی که وارد ایران شد باورکنید به گندکشیده شد!ازلیبرالیسم تاکمونیسم.چون نه مطالعه دقیق وبی غرض داریم ونه تاب شنیدن صدای متفاوت ومخالف.چون خودمحوریم چون دارای اخلاقی مبتنی براتوریته هستیم ونه اخلاق جمعی.درون هرکداممان هیولاییست دیکتاتورونیرنگ باز.

سالیان درازیست پشت فرهنگمان پنهان شدیم،شجاعت اخلاقیمان راازدست داده ایم آن قدربه خودمان دروغ گفته ایم که ذهن بیمارمان آنراحقیقت پنداشته.برای تبری جستن ازهرانتقاد به هزاران دروغ متوسل می شویم.چیزی به اسم نمی دانم رانمی دانیم!

همه مان همه…من تو آنها همه

جوابی ندارم،راه حلی ندارم،جزاین که به خودآییم حتی برای لحظه ای.

عالیه!البته فقط برای ما

«ترجیح می دم درمسائل سیاسی اظهار نظر نکنم».این جمله به گوشتون آشناست نه؟!حالم بهم می خوره ازشنیدن این جمله وپشت بندش انتقاد به جهت گیری سیاسی طرف مقابل.حالم بدجور به هم می خوره ازاین آدمهای…بیب!

قرن ها باید بگذره تا توی خونه بفهمند کتاب خوندن جزء اوقات فراغت نیست.حتی اگرباشه اوقاتیه که متعلق به شخص خودمه ونباید…

امکان جدید Microsoft Word 2007 اینه که مستقیماً امکان پابلیش کردن متن رو بعد ازتایپ می ده.خیلی عالیه خیلی.البته فقط برای ما اعضای بلاگر گوگل!نه سرویس دهنده های درپیت* ایرانی!!!

ویژه نامه این هفته اعتماد درباره تضادهای درونی مارکسیسم مقاله های جالبی داره مخصوصاً درباره کائوتسکی که اطلاعات کمی ازش داشتم.

اصلاً متوجه نمی شم چرابعد ازپایان بازی راه آهن-پرسپولیس که مساوی شد وراه آهن مستحق بردهم بود وخوب هم فوتبال بازی کرد،مردم شعار ضدفوتبال دادن؟!مثلاًمی خوام بدونم ازبین استقلال وپرسپولیس کدومشون فوتبال بازی می کنن؟!درآینده ازتفاوتهای ماهوی وباطنی فوتبال ایران بافوتبال روزدنیا می گم.

عبدا..گل هم رییس جمهورترکیه شد.خبرخوبیه.اون به همراه رجب طیب اردوغان می تونن ترکیه رو به پیشرفت برسونن وخوشحالم که میلیتاریسم ترکیه هم رای اکثریت روپذیرفت.البته این حزب اسلام گرایی که توترکیه به قدرت رسیده آراء وعقایدش بادولت اسلامی ما یه کمی!فرق داره.فرقش زیاد نیست.مثلاً رابطه حسنه بااسراییل وآمریکا،حقوق زنان،قانون تجارت جهانی و…میان ماه من تا ماه گردون!

ازاین دوست هم خیلی خیلی ممنونم.خودش می دونه که خیلی بیشترممنونم!هروقت ازانسانیت ناامید می شم یه N-SUNی می آدو یه کاری می کنه که مطمئن می شم N-SUNیت هنوز زنده ست.صدای نفسش رومی شنوم.

جامعه ایرانی وسقوط وحشتناک اخلاقی،این موضوع پستیه که یه هفته ست دارم باهاش کلنجارمی رم. ازالان خودم رو برای کتک کاری آماده کردم!

*باورکنید درپیتن!بلاگفا،میهن بلاگ و پرژن بلاگ اگه هرچندوقت یه بار مشتریاشونو دق ندن کارشون پیش نمی ره!اما کار ما برعکسه!من چند باری بلاگر رو دق مرگ کردم!

*****************************************************

پانوشت از قبل!

این مطلب سه روز پیش ما باجرح وتعدیل البته! دراعتماد چاپ شد!

ناصرخان چون دوستت دارم استعفا بده

الان یه ربعی بیشتر از باخت استقلال به سایپا نمی گذره.ناصرخان دسپخت توباصمد چنان فرقی نداشت خودتم می دونی.به روال بازی رفت وبرگشت فصل پیش باختی.شروع نسبتاًخوب وپایان افتضاح.اگه تیر دروازه ومهربونی داورنبود نمره ات از صمد هم کمتر بود.ناصرخان تیمت رو4-4-2چیدی که البته سیستم روز فوتبال دنیاست به شرطی که ابزار لازم اون داشته باشی وروش و شیوه مهره چینی رو توی این سیستم بلد باشی.ناصرخان خودت خوب می دونی گذشت اون دوره ای که برگ برنده ات فرارهای علیرضااکبرپور وبازیگردانی منصوریان ودفاع خوب زرینچه بود.الان دیگه همه تیم ها به روز شدن.ناصرخان توخیلی با مدارا بابازیکنات رفتارمی کنی همه رو مثل خودت می بینی.ولی وقتی می بازی دنیا برات دگرگون می شه.قبول دارم که هشت سال پیش زیرآبتو زدن ولی اون موقع هم تیمت خوب بازی نمی کرد.امروز تیمت رو نود دقیقه نگاه کردم.تک تک نفراتت اگه تو ایران درپستشون نفر اول نباشند جزء سه نفر اولند.از دروازه بان تانوک حمله.شروع بازیت هم خوب بود.پاس های بلند قطری وفرارهای تندوتیز بوسیله شفیعی وبرهانی. یه گل زدی یکی دیگه هم می تونستی بزنی ولی درهمون اول بازی هم ضعف گلزنی تیمت به چشم می آد.هافبک های تیمت عملاً تعطیل بودن. پولادی که قرار بود درنیمه زمین بمونه وابراهیم صادقی روبگیره کاملاً ازاین کار عاجزشد وصادقی ازدقیقه بیست به بعدآزادشد.جباری انگار داشت توباغ ابریشم قدم می زد.زودترباید تعویض می شد.روانخواه هم مشکل عدم ارتباط داره باهافبک های کناریش وگرنه بازیکن خوبیه.برهانی وشفیعی هم نیازی به گفتن ندارن گل نزن های گرانقیمت!سمت راستت نوازی مثل همیشه بود ازنوازی انتظاری بیش ازاین نمی توان داشت. دردوره اوجش به تیم ملی دعوت نشد خب همینه دیگه.سمت چپت منیعی رو مثل یه پرنده درقفس کردی منیعی یه دفاع چپ نیست یه پست باید بیاد جلوتر.تعویض نیمه دومت روهمه حدس زده بودن اماتغییرخاصی ایجادنکرد.آشتیانی رو درتیم توکسی نمی تونست یک نفره بگیره.سیستم دفاعیت مشکل داره ناصرخان.مشکلی که با دوسه فصل تمرین باید حل بشه نه بایک جلسه دوجلسه.دفاع تیمت نه یارگیره نه توپ گرا حتی زیرتوپ زدن وبازیسازی ازخط دفاع روهم بلدنیست.همه مدافعانت همین جوری هستند،نیازی به اسم بردن نیست.پژمان منتظری هم درتیمت وظیفه اش مشخص نیست درحالی که وقتی پابه توپ می شه نشون می ده بازیکن قابلیه که باید شرح وظایفش مشخص باشه.ناصرخان شما یه روزی خودت دروازه بان بودی باید بدونی چرا وحیدطالبلو به این روزافتاده.ناصرخان اگه می خوای بمونی اینو بدون تیمت خیلی کار داره چون دوستت دارم بهت می گم استعفا بده.

یه هوادار استقلال

*****************************************************

پانوشت:
تشکرویژه وخاص(ازنوع کرمانشاهی!)ازاین دوست عزیز به خاطرکمک فراوانش دربازسازی قالب وبلاگ

**بارون می آد! کم پیش می آد ازبارون راضی باشم.اما بارون جالبیه!احساس می کنم خلق وخوم کم کم داره عوض می شه!ازجوانی به میانسالی!

بارگاس یوسا را هم دریابید

خیلی سخته حرفهای زیادی داشته باشی نتونی بزنی حرفهایی که شاید دنیا تموم بشه بازم داشته باشی.سخته خیلی سخته دلت پر باشه نتونی بگی،خیلی سخته که باورت رو به باورهات از دست بدی،سخته که ببینی مجسمه های زرین ذهنت اونایی که از بقیه ساخته بودی درعالم واقع حتی مگس هم روشون نمی شینه،شرایط وآدمها هربار یکی شون وگاهی هردو…باورکنید دروغ نگفتن خیلی خوبه امتحان کنید.

امروز مثلاً روز اول ماه رمضونه.مردم حیرانند که آیا روزه بگیرند یانه؟عید فطرچندسال اخیرکه یادتونه؟واقعاً که متاسفم دلیلشم کاملاً مشخصه.

یکی بد کند نیک پیش آیدش// جهان جمله وبخت پیش آیدش

یکی جز به نیکی زمین نسپرد// همی از نژندی فرو پژمرد

کاریکاتوریستی در یه جایی،ایران رو ببینید به چی تشبیه کرده.خونسردی خودتون رو حفظ کنید این بار دیگه مانانیستانی نیست که تمام عقده های فروخورده رو سراون خالی کنید.این تقاص سیاست های غلطه.ما هیچ وقت ملت متخاصم ومهاجمی نبودیم.الان هم ملت صلح طلبی هستیم،آلمان جنگ جهانی هم کشوری بود که توش گوته وهگل و برشت و گونترگراس رو پرورش داده بودوملت صلح طلبی،کلاً هیچ ملتی جنگ طلب نیست …اما…

این پست درمورد زن خیلی خیلی جذاب است.خیلی خوشحالم که زنی از زنان نوشته درست هم نوشته.خوشحالم که زنان این سرزمین کم کم به آگاهی می رسند که فرقی مابین آنان ومردان نیست.خوشحالم که نیمه محذوف جامعه به حقوق محذوف خود می خواهند دست پیداکنند.

ماریو بارگاس یوسا(Mario Vargas Llosa).به جرات می توان گفت بهترین روایتگر تاریخ معاصر.بدون اغراق از مارکز سرتر است،شک نکنید.حداقل این که تسلطی عجیب به اوضاع سیاسی اجتماعی همه نقاط دنیا داردوبسیار فروتن است.کتابهایش کم کم دارند جا باز می کنند.بارگاس یوسا را هم مثل ایناریتو دریابید.آمریکای لاتین به لطف دیکتاتورهای چپ گرایش استعدادهای نابی به دنیا هدیه کرده است،پس استبداد هم چیز بدی نیست!

لینک ها را به قسمت چپ اضافه کرده ام کمی به xHTMLوارد شده ام!اگر می بینید لینکتان نیست حتماً اطلاع دهید.پیری و هزار درد!

*وارگاس یوسا هم خوانده اند که غلط مصطلحی ست.

Older entries »