Doyen Vulture

واگویه های یک کرکسِ پیر روان پریش پست مدرنِ لیبرال دموکرات

آرشیو برای اکتبر, 2007

ای لیبرالیست کثیف ای استقلالیِ درجامه ی خویش پیچیده برخیز


یادش به خیر شروع بلاگ نویسی(یک سال پیش) درباره ی تاریخ طنز بود،کار نیمه تمام ابراهیم نبوی.به کجا رسید؟

مشکل اینجاست.نظر طرف مقابل را یا نصِ صریح می دانیم یا آیه ی شیطانی.در هر دو صورت با نیزه بسان شوالیه ها سوار بر اسب به او می کوبیم.انگیزه چیست؟بماند

موقعی که به من می گویند لیبرالیستِ کثیف یا حامی سرمایه داری،بال درمی آورم.افتخار می کنم از اول لیبرالیست بودم تا به آخر هم می مانم.بروید گم شوید لطفاً. کتابهای اول دبستانتان را بخوانید تا بعد در مورد لیبرالیسم صحبت کنیم،درضمن هنگام مباحثات سیاسی مواظب النگوهاتان باشید نشکند(با تو نیستم آن کمونیست ها را می گویم)مباحثات من با آنها ای –میلی ست.کمی بی تربیتند وگرنه دعوتشان می کردم به بلاگ شما هم ببینیدشان.همگی جزء حلقه های گم شده ی داروینند.جزئی از تفریحات ماهانه من است.البته اواخر بحث است به فِس فِس افتاده اند.

پریدن از جوبی(جویی؟)عریض را می ماند.سخت است.می گویندباید پرید. این وری ها می گویند بپر نوبت ما دارد می شود.آن وری ها می گویند بپر آسان است.نگران پاره شدن خشتک و یا افتادن درآب نیستم که هم آدم بی آبرویی هستم وهم شنا بلدم در عجبم ازاین باید.چه کسی گفته من باید بپرم*؟

امروز عکسِ سارکوزی را می دیدم. آقا دماغش کُپّ دماغ ماست.البته ده ماغ که نه چهل ماغ.جانِ ما خنده های ابلهانه هم شبیه است خیلی.


یک دوست تازه یافته ام در دنیای مجازی.خدا حفظش کند.احساس خوبی دارم

مدیر مدرسه ای داشتیم،هنگام یادبودِ حسین فهمیده گفته بود:«دانش آموزی که تانک به خودش بست و رفت زیر نارنجک».یاد آن پوز خندِ کش دارِ صدا دارِ آبرو برِ …به خیر

این نوشته دگرگونم کرد.قلمش را خیلی دوست دارم الان رفته ست به سربازی.همیشه پستهایش مرا مجذوب می کند.

……………………………………………**

**************************************************

پی نوشت:

*مشخصت دیگر آن سنّت حسنه.همه آستین ها بالاست قربانشان بروم.خطبه که خوانده شد محمدرضا ست وحوضش

**درباره ی استقلال است.امروز هم باخت.جانِ عزیزتان گیر ندهید.استقلال وحجازی را دوست دارم خیلی

دوست عزیز فرکانست ما را اذیت می کند

نی من منم نی تو تویی نی تو منی // هم من منم هم تو تویی هم تو منی

خیلی بَده آدم زیر نظر باشه،از اون بدتر اینه که حتّی در مورد فرکانس ریاحینِ صادر شده از امعاء واحشاء آدم نظر بدن،لینک کنن وانتقاد.یکی از دوستان این اتفاق نامیمون برایش افتاده اونم به وسیله ی یه دو سه نفر با هفشت شخصیت مجازی متفاوت با جن.سیت های متفاوت تر.خدایا نیاور

مسابقات فوتسال دانشگاهها بود.هم تیمی داشتیم که شوتهای بسیار قوی می زد.در حد بازیکنان معروف.وتنها خاصیتش این بود،به گمانم مغز نداشت.هنگام گرم کردن خیلی سفارش می کردیم به ما شوت نزندو کمی مراعات کند و هنگام بازی به حریف بزند.شوخی شوخی شوتی زد به صورت دروازه بانمان که تا سه روز نام خود را فراموش کرده بود.

مصدومیت تو فوتسال تفسیر این دو حرف است// با دوستان خصومت با دشمنان مدارا

فیلم هفت را دوباره دیدم.ساختن همچین فیلم هایی کم پیش می آید.واقعاً تاثیر گذاره.کوین اسپیسی فوق العاده بود.

کپی پدرخوانده،کلفتی پرونده،کوکوی دوشب مانده،ملی پوش بازنده،دولت شرمنده…وفکر نکنم که آینده…ازآن ماست.

فهمیدن سنّت انسانیِ خود سخت است ولی نه غیر ممکن.سنّت را که فهمیدی متعالیش کن بعد می توانی انتقاد کنی.امری ست درونی وشخصی.به من هیچ ربطی ندارد.سعیدیِ سیرجانیِ خدابیامرز سنّت خود را خوب فهمید وآن گاه انتقاد کرد موقعی هم که به واسطه ی زور زیر حرفش زد همه می دانستند حرف اکبر آنی نبود که در «هویت» گفت.بر عکس آن هم موجود است.احمد فردید.هیچ گاه نه سنّت خود رافهمید نه به اشتراک گذاشت نه منصفانه قضاوت کرد.گذر زمان است که سره را از ناسره باز می شناساند ونه مطالب من وتو و او.

مرتضی مردی ها مرد شریفی ست وروشنفکری برای من قابل احترام.خوشحالم که با کتابها ومطالب او به دنیای سیاست وجامعه شناسی وفلسفه پا گذاشتم ونه شریعتی.این تازه ترین گفتگوی اوست.برای من حکم استاد را دارد وچشمم همیشه به دهانش دوخته ست در پیش او جوجه کرکسی بیش نیستم.نظریه ی عدم قطعیتش را خیلی می پسندم ونوشتارهایش در باره ی لذت جویی انسانی و نیز مباحثات زیبایش در باره ی عقلانیت ومخصوصاً مکتب متعالی لیبرالیسم.
******************************************************
پلاس نوشت:
قیصر امین پور درگذشت.خدایش رحمت کناد
در بلاگ معرفی کتاب مطلب تازه ای نگاشتم

فلان فلان شده حلالم کن وکوروش تو هم بگیر بخواب

ساعت نه شب بود.جمعه.آنلاین بودم ودرحال وبگردی.نرم افزار پیام رسانِ سریع یاهو(Messenger) هم روشن(آنلاین)بود.از لیستم حدود هشت نفری هم آنلاین بودند.با یکی شان از این میان درحال گفتگو بودم که گفت فلانی یانگوم شروع شده من می روم.خب طبیعی ست سریال محبوبی ست.دقایقی بعد همه ی کسانی که آنلاین بودند رفتند،این هم طبیعی ست.درعجبم روبات ارسال فیلتر شکن که شبانه روز آنلاین است چرا رفت؟به نظرم در هفته های آینده *Yahoo!helperهم به جمع بینندگان خواهد پیوست.

طبّال بزن بزن که نابود شدم // بر تارِ غروبِ زندگی پود شدم

عمرم همه رفت خفته درکوره ی مرگ// آتش زده استخوانِ بی دود شدم «کارو»

قضیه ی کُردهای عراق،ترکیه،سوریه وایران،شاید پیچیده ترین مساله سیاسی ست که تابه حال دیده ام.ملت کُرد خیلی مظلوم وتنهاهستند واز سَرِ سادگی به برخی به عنوان سردمدار اعتمادمی کنند.این تخم جدایی طلبی را نمی دانم چه کسی در بینشان کاشت وداشت که حالا سوء استفاده گران درحالِ برداشتند؟

نور سلطان گُشاد بایُف شدم.در برخی از کارهای روزمرّه

درانتخابات ریاست فدراسیون فوتبال،رییس سازمان تربیت بدنی(مجموعه ی بالاسری فدراسیون)کاندیدا شده ست.مثل این است استانداری برای عضویت در شورایِ شهرستانی کاندیدا شود.این فوتبال را رها کنید.نامادری چه بلاهایی که سر این ورزش محبوب نیاورده ست.

تا حالا برخورد کرده اید یکی تماس بگیرد با بدوبیراه ودعوا و…بخواهد حلالش کنید؟نشده؟برای ما شده.

روز جهانی کوروش بزرگ است.اگر پنج سال پیش بود الان چه ها که نمی کردم. اما خب آن موقع بیست سالم بود وکوروش هم جوانتر وسرزنده تر .کوروش پنج سال است در ذهنم خوابیده.خوابی مشوّش.خوابی در هیاهو

اگه سر نزدی اشکالی نداره،نظر یادت نره ها.(حوغ)

********************************************************

پانوشت:

*Yahoo! Helperهم روباتیست برای کمک به کاربران تازه وارد وجواب دادن به سئوالات آنها(به خزعبلات من هم خیلی محترمانه جواب داد)

پرومته ی نم نم وپریشان

قَدَم از طریقِ وفا مکش سویِ عاشقانِ جفا کَشا

با دوستی گفتگو داشتم درباره ی روش درس دادنِ اساتید وحضور وغیاب درکلاس.دانشجویی بودم که رکوردم دردنیا بی نظیر است.هر استادی بود فرقی نداشت، من پنج دقیقه ابتدا وانتهایی کلاس ، آن هم یک هفته درمیان سرِ کلاس حضور داشتم.درس قوانین مدیریت وهمچنین اقتصاد عمومی را درمجموع شاید زیرِ یک ساعت درکلاس بودم(چیزی حدود پنج واحدِ درسی).اما استادی داشتیم در درس هوا واقلیم شناسی به نام دکتر نادربیرودیان دکترای منابع طبیعی(اگر خاطرم باشد هیدرولوژی جنگل) از آمریکا.مردی سالخورده وکمی ناخوش احوال.این قدر نازنین وعزیز وبا سواد وباکلاس بود که هرچه بگویم کم است.با لرزش دستی که به جا مانده از بیماری پارکینسونش بود وقتی پای تخته گچ را به دست می گرفت مانند یک جوان بیست ساله شاداب بود.در سخن وری وتشریح درس بی همتا و…کلاسش را تا توانستم رفتم و در درسش نمره ی ماکزیمم آوردم.حق این بود که دراین وبلاگ یادی از دکتر بیرودیان عزیز شده باشد به رسم به جاآوردن دینِ شاگردیش.

منزّه ومبرّا نشان دادن در میان گروه دردیست بی درمان،آفت مردمان شده ست ،اپیدمی شده ست.کسی این بین دنبالِ جبرانِ گناهش نیست.خدا انسان را آفرید وانسان توجیه را .

در تبلیغات تلویزیونی از پروتئین و ویتامینِ شامپو ها زیاد صحبت می شود.به عنوان کسی که دراین زمینه با پزشکان متخصص زیاد سروکله زده ام،این را می دانم وجود چیزی به اسم ویتامین یا پروتئین وتاثیرِآن درمواد شوینده حرف مزخرفی ست.خوشحالم درعین حالی که رو به طاسی می روم (نم نم وپریشان) ،ذره ای از این آشغالها به سَرَم نزده ام.

به فاحشگیِ* تن وذهن در طول روز تن در داده ام.شب خودم هستم،روز نمی توانم خودم باشم،غمِ نان نمی گذارد.انسانیتم را در طول روز پامال می کنم وشب دوباره می سازمش.مثل پرومته.هر روز عقابی جگر انسانیتم را بیرون می آورد وشب دوباره از نومی روید.تا کی این تسلسل؟تاکی؟آیا زندگی منشوری ست در حرکت دوّار؟چرا؟

*************************************************

پانوشت:

*این واژه از بس کاربرد اِروتیک داشته است زشت شده.معنایش نه آن است که درابتدا تداعی می شود.

من مشروط شدم پس اغتشاش گرم

دندانِ چپِ دریچه کور است // آدینه ی کهنه بی حضور است

گویی که جهان همه معماست // این ها همه آفت سماوی ست

اوضاع وخیم است.آقا خانم خیلی وخیم است. طبل جنگ زیر دست راست است.راستی های جنگ طلب.بنیاد گراهای دینی.حوصله ی واکاوی ندارم…حوصله ی هیچ چیز را ندارم.

مشکل ما زنده گانند نه مرده گان.مرده گان مرده اند وجبر تاریخی چیز مزخرفی ست.رودخانه هیچ وقت تکرار نمی شود تاریخ رودخانه ست.نمی شود پای را دوبار درآن فروکرد…نمی شود نمی شود،اصلاً نمی شود.

مطلب قبلی بوسیله دوست عزیزی در بالاترین گذاشته شده بود و کمی اقبال داشت که فیل.تر نشدیم.ممنون دوست عزیز ازاین که گفتی در اداره فیل.تر کنی(فیل هواکنی سابق)آشنا دارم.

دانشگاه پلی تکنیک گفته ست اغتشاش گران حدود پنجاه دانشجوی مشروطی واخراجی بوده اند.من دو ترم سابقه ی مشروطی دارم.خوشحالم که در دسته بندی سیاسی کشور عزیزم بالاخره جای گرفتم.

قالب نوشتن را دارم کم کم عوض می کنم.خشنودیم به خشنودیش!

داوود هرمیداس باوند درباره ی خزر نوشته ست(جزء مطالب پایین صفحه ست). باوند را در امر سیاست وروابط بین الملل از کسانی می دانم که سَرَش می شود.

این خود سانسوری هم ما را نمود.چه درکامنتهایمان چه درپستهایمان.به امید روزی که بشود نظرمان را یک درصد هم که شده باخیالِ راحت بگوییم.

چه غریب ماندی ایران

بیا و کشتیِ ما در شط شراب انداز // خروش و هلهله در جام شیخ وشاه انداز

غلامحسین مختاباد شروعی دوباره …صدای دلچسبی دارد.با مدرک دکترای موسیقی از اروپا به ایران برگشته وکنسرتی برگزار کرده.یاد شبانگاهانش به خیر و تا کی به تمنای تو…مرد فاضل و نازنینی ست.

هم زمان سه کتاب وچندین مقاله را می خوانم.محاسبه بفرمایید این مغزِ فندقیِ نداشته چه می کشد؟!فسفرِ اضافی خدمتتان هست؟!

قضیه خزر جالب شده!پوتین از ما درخواست کرده دربیانیه ی پایانی حرفی از معاهدات سال 1941 که درآن سهم ما پنجاه درصد بود نیاوریم.وماهم کتبی قول دادیم بلی وشفاهی قول!گرفتیم که درقضیه هسته ای حمایتمان کند.ازآن طرف پوتین با اروپا وآمریکا نرد عشق باخت! کتبی تعهد گرفت سپرموشکی آمریکا برقرار نشود وکتبی قول داد که درتحریم های دوره ی سوم از اروپا و آمریکا حمایت کنند!«چه غریب ماندی ایران،چه غریب… نه غمی نه غمگساری…نه به انتظارِ یاری نه زیار انتظاری»

این دوست ما آپ کرده.چه خوب!قدیمی ترین لینک ماست به گمانم از روزگار بلاگ قبلی!فقط کمی محتاط است.نمی دانم با این قلمِ خوب چه می گوید که…؟!بسیار بچه ی سایلِنتی ست!مثل خودِ ما(البته در وقت خواب ومَمات!)

جایی شروع به فعالیت کرده ام.جایی که هنوز در محیط مجازی شناخته شده نیست وقرار است من بشناسانمشان!پراگماتیست هستند(عمل گرا).دوستان محیط زیستی به گوش باشند که لینکی جدید با افرادی دوستدارِ محیط زیست دارند می آیند،بروید کنار لطفاً!

این جاهم شروع به ذرّت پراکنی کرده ام!البته بنده کوچکتر از آنم که…وبار ها درمنبرهایم این موضوع را فرموده ام!

«رمیِ جمرات» بودیم «کفرِ ابلیس» هم شدیم!

کتاب خفن ولباس فاخر

لحظه ای آسمان تو بنگر چهره ی ارغوانیم

ناخبرداری!زنگ زده بود به الو…اعتماد.تلفنش را چاپ کرده بودند.عتاب آلوده به نوشته ی مهاجرانی (دقیقاً پایین صفحه ست)انتقاد کرده بود که: چرا درزمان وزارتش به کتابِ آلیس!* مجوز چاپ نداده تا حالا تاسف بخورد.درتعجبم اعتمادی ها تلفن های مرا چاپ نمی کنند،اما همچو مطلب احمقانه ای را…!!!آخر مردک!نمی دانی حرف نزن! ترجمه ی کتاب اولیس نوشته ی جیمز جویس را جناب دکترمنوچهر بدیعی هنوز به پایان نرسانیده وبعید است کار را بااین اوصاف نشر واحترامی که برای مترجم قائلند وجماعت کتابخوان تمام کند.به باورِ من اگر بگویند چه چیز دردنیا «خَفَن»! است؟بدون تردید می گویم اولیس.واقعاً خواندنش پِدرِ آدم را درمی آورد ترجمه ش که جای خود دارد.مطلب مهاجرانی را بخوانید کم کم دارم بااو آشتی می کنم!

درباره ی محیط زیست دوست ندارم دیگر زیاد نظر دهم.به قولی اصلاً:«ندیدیم نونِ گندم،اما خوردیم دستِ مردم!!!»**

از ترس سید عزیز واژه پردازی ام را اصلاح کرده ام وآواها را به کار می برم!سید نکته سنج است خیلی.سبک کامنتهایش را دوست دارم.

لاریجانی استعفا داده.لابد به اسبِ پادشاه گفته اند یابو!برادر منظور پرزیدنت با تو نبوده!تو که باغِ فِسّه*** ودانشگاه آزاد نداری!

چیزی جز حَبلُ المَتینِ گیسَت نیافتم. آویزم؟نیاویزم؟خودت بگو…

داستانِ پادشاهی بود که خیّاطی رِند برایش لباسی ندوخت! وتنش کرد. شاه هم با بلاهت باور کرد واطرافیان ودرباریان هم از ترسِ اتهامِ نادانی،به شاهِ لخت وعور می گفتند: به به چه لباس زیبایی!(انیمیشنش را رسانه ی ملی دردوران کودکی بارها پخش کرد وچه خوب!)نوشته ی هانس کریستین آندرسن بوده داستانش شاید.پادشاه بااین لباسِ فاخر! درمعرض عموم رفت.کودکی از سَرِ کودکیش وجهان بینی نامغرضانه اش وصداقتی که هنوز لکه ای به آن وارد نشده(دلیلش هم فقط وارد نشدن به عمق جامعه بوده و کالایی نشدن ارتباطاتش بوده وبس)دربالای درختی ندا داد :آی مردم پادشاه که لباس نداره!!.من آن کودکم چون هنوز کودکم…بربالای درخت نشسته ام ومی بینم سهممان را از دریای خزر…دلیل کودکی ام در عین پیر بودن هم لابد مبرهن است!

*************************************************

پی نوشت(باید از سر نوشت!)

*لابد بنده ی خدا با آلیس در سرزمین عجایب اشتباه گرفته.قربان لُپش با آن اشتباهش!

**می دانم هیچ ربطی نداشت،ولی دارد ها!

***همان پسته ست به لهجه ی اصفهانی ها(پیرمردهایش البته!)

****این لینک درباره گلوبال وارمینگ وجایزه ای که ال گور برد درسایت رادیو دانشجویان دانشگاه مریلند جالب بود.

چو بید بر سر ایمان خویش می لرزم

با این حال وروزی که دچارش هستم و انصافاً حالِ توضیح دادنش هم نیست یه دوستی هم این وسط به ما لطف نموده.سربسته بگم دوست عزیز،ژورنالیسم با علم سرسازگاری نداره.علم یه مبحثه،ژورنالیسم یه مبحث.علم احتیاج به بوق و مخاطب نداره همین.کمی درباره ش فکر کن.من با ال گور خصومتی ندارم و دلسوزی اون برای محیط زیست رو می ستایم.نه نئو کانسرواتیست هستم و زیرِ علم جرج بوش ونه دموکرات که برای لشکر ال گور وهیلاری کلینتون بجنگم.با بنیاد جرج سوروس هم رابطه ای ندارم(که ای کاش داشتم ویه بورسی می گرفتم!).حالا بیا گزیده مطلب منو با رنگهای شاد وبه صورت بولد! در بلاگت درج کن ومنو مخاطب قرار بده وکامنت جمع کن!(کپی رایت ماهم نوش جونت!).من وبلاگ نویسی یا بلاگری رو برای دلِ خودم انتخاب کردم وگرنه نشریات زیادی بودن باهاشون همکاری داشتم چه بااسم مستعار وچه واقعی.دغدغه ی نام ندارم که مشخصاتم را هم کم کردم.خوانندگان وبلاگِ من هم یه تیپ خاصی هستند که به صورت عامیانه(جسارت خدمت هیچ کدومشون نشه)باهم راحتیم.باورکنید گاهی اوقات مطالبی می خونم ازشون اگه مخالفتی داشته باشم به صورت کامنت خصوصی یا ای-میل باهاشون درمیون می گذارم وهیچ وقت علنی نمی کنم.سواد وفهمم درباره ی مسائل روز همین قدره وتلاشم اینه که بیشتر بخوانم وبدانم(باز رفتم بالای منبر!).دوست دارم پیچیده ترین مسائل را آسان فهم وبازبان طنز بنویسم اگر جایی مطلبی نظرم راجلب کرد حتماً لینک می کنم تا بقیه بخوانند.نظرهم نمی دهم درآن باره.از نقدشدن ابایی ندارم وخوشحالم دوستانی که به من سرمی زنند هرکدام درابعادی از من بسیار سرتر وباسوادتر هستند.نگاه کنید به پنجاه وخورده ای لینکی که گذاشته ام.کامنت هرکدامشان برایم از هرچیزی باارزش تر است حتی اگر عتاب آلود باشد.همین دوست عزیز.بازی رایک نفره ادامه بده!

این خبر باورکنید آن سه ساعت خوابِ شبانه روز را هم از سرم پرانده …

گفتگو با بابک امیر خسروی درباره ی سوسیال دموکراسی.خیلی منسجم بود منتهی بخش آخرش که درباره ی ایران بود دچار خودسانسوری شاید.اما حاوی مطالب خوبی ست از مارکس وکائوتسکی واولف پالمه(سردمداران سه مدل از سوسیالیسم)

ما کرمانشاهی ها نوبل را هم بردیم!خانم دوریس لسینگ برنده نوبل ادبیات امسال، متولد کرمانشاه بوده!همولایتی دوریس گیان،مَه خیلی چاکرم !

سخنگوی دولت دردانشگاه شاهد گفته ست:ماپوستمان کُلُفت شده!آب حوض هم می کشیم!کشته مرده ی ادبیاتشانم.اگرنبودند من نمی دانستم از چه بنویسم؟! خدا حفظتان کند بروبچِ دولت!

فوتبال دوازده نفره بادفاع پیشگیرانه به رهبری بعضی ها

بَخت از آدمی چو بر گردد // شب اول عروس نَر گردد!

من تمام تلاشم رو کردم این بحث برگرفته میان این و آن پایان بگیرد.اما فکر می کنم قضیه مثل حکایت مولاناست وفیل در تاریکی.حالا من به کجای فیل دست زده ام حیرانم!؟

برانکو ایوانکوویچ را که یادتان است؟این بنده ی خدا مربی تیم دینامو زاگرب شده.دردوبازی رفت وبرگشت تیم آژاکس هلند را که ازمعتبر ترین های اروپاست شکست داده وبه جام یوفا راه پیدا کرده.مربی کاردانی ست ،نقطه ضعفش فقط حرف شنوی بیش از حد از آقایانی بود که ترکیب تیم ملی را دوازده نفره می چیدند!*

لفظ دفاع پیشگیرانه را که وزیر محترم دفاع فرمودند کسی میداند چیست؟!آیا من بزنم توی دهنت بعد بگویم که قصد داشتی مرا بزنی من زودتر زدم منظورش بوده!؟

جناب دهقانی درسایت وزین کیمیایش مطالب بسیار خوبی درباره ی فرقه ها می نویسد.قلم علمی اش رابسیارمی پسندم ولطف همیشگی اش را دوست دارم.در ضمن بخشی درسایتش دارد که طرز کارش مثل سایت بالاترین است.

امیر بحرین هم آن کارمند وزارت خارجه ی مارا(متکی را می گویم!) به حضور نپذیرفت.درسیاست خارجی به قول ابراهیم رها از اون بالا بد جور کفتر می آیه!!!

«ذلِکَ الوِبلاگُ لا رَیبَ فیه لِضالِّ الوِبگَردین!»

************************************************

پانوشت:

*دکتر دادکان رییس سابق فدراسیون فوتبال درمصاحبه با شرق گفت که فلانی کاغذ وخودکارآورد وترکیب تیم را چید،شمردم دیدم دوازده نفر است!

**زیادیِ چرت وپرت در وبلاگ نتیجه شب زنده داری وشرایط نامطلوب روحی ست.این پی نوشت تنها مطلب جدی امشب بود!

مواظب باشید نروید در لیست!شرمنده ی شما نشیم

بگذر از کویِ ما / کن نظر سویِ ما / به هر طرف ببین چو رو کنم

در پیِ من دوان / گشته پیر و جوان / از این جنون چه گفتگو کنم؟

چه روزهایی شده این روزها.دستم شده مثل سوزن چرخ خیاطی وهی تند تند تایپ می کند!انگاری قضیه راخیلی جدی گرفته ست بیچاره!صاحب دست که خودش همچنان دچار لالمانیسم است!آن هم در روزگاری که اگر یک کلام نگویی می آیند،می برند و…به ریشت می خندند و گمان می دارند که لابد احمقی!

خرس مُردار خوار بزرگ به همراه کفتارهای دوروبرش آمده اند مهمانی…دلمان خوش ست اسمش دریای خزر است!

این مطلب درباره روشنفکری دینی وتضاد های آن وچگونگیش از جناب نیکفر دراین بلاگ خواندنی بود.

این اخبار بیست وسی شبکه دو با آن کامران نجف زاده*خیلی سعی می کنند مملکت را گل وبلبل واصلاح طلبان را اَخ وجیز! واحزاب را ناتوان جلوه دهند.انصافاً خیلی خودشان را تحویل می گیرندها!

مرگ بر فرانسه هم امسال شنیده شد!ای جااان!

سیذارتا را دیشب تا صبح خواندم.مبتلا به بیخوابی شده ام.ولی گذشته ازاینها من از عرفان هندی و بودیسم وشعرهای مربوطه واینها اصلاً حتی یک درصد هم نمی فهمم.حالا من هرمان هسه که نمی شوم ولی اگه یه نفر به من بگه توی این دین بودا چه خبره نیروانا چیه ممنون می شم!درضمن دنیایی که همه بودایی وپارسا باشن پس چه جوری چرخش می چرخه؟!

***************************************************

پاک نوشت!:

*ایشان جزء لیست اعدامهای انقلابی من است!مواظب باشید نروید در این لیست!واما شمه ای! از اعضای این بِلَک لیست:جواد خیابانی،هرمز شجاعی مهر،حسینی(مجری سینما گلخانه)،مرآتی(خبرنگار عراق ولبنان)،سیروس مقدم(کارگردان نرگس!)،بازیگر نقش یانگوم!،سیدجوادحسینی،چنگیز حبیبیان،مجیداخشابی و…

**ازاین پست حالم بد شد خودم هم رفتم تو لیست!

Older entries »