Doyen Vulture

واگویه های یک کرکسِ پیر روان پریش پست مدرنِ لیبرال دموکرات

دلمون خوشه

بحث نسل کشی شده بود.گفتش که دیدی صرب ها مسلمونای بوسنی رو چه جوری می کشتن؟دیدی؟گفتم خب تو روآندا که بدتر بود.اگه بوسنی چهل،پنجاه هزار تا بود روآندا پونصد هزار تا…اصلاً انگار با دیوار بودم.گفتم تو کامبوج پنج میلیون بود، تو گولاک و سیبری می گن بالای بیست میلیون.اینارو به اسلام و مسیحیت ربط نده فقط،ایدئولوژی در هر صورتش…خشونت در هر شکلی…انگار نمی شنید.موقع بلند شدن یه «یا علی» گفت و رفت.ما چه مون شده؟به قتل رسیدنِ یک نفر با بیست میلیون در نفس عملش فرقی نداره خون ناحق ناحقه چه مسلمونِ شیعه، چه مسیحی چه لامذهب.

اصولاً توی اتوبوس پیرمردها ارادت خاصی به من دارند حالا نه انگیزه شونو می دونم نه ربطشو.به من چه؟جذبه هم جذبه های دهه ی چهل و پنجاه،حداقل اون موقع…خب قدیمی ها می گن.

خیلی لذّت داره برحق دونستن و کمال گرایی و رسیدن به اون.لذّتی وصف ناپذیر و البته موهوم.

نفهمیدن این که هوشنگ گلشیری تو شازده احتجاب چی می خواسته بگه غصه نداره.لابد منی که می گم فهمیدم دارم ادا در می آرم و هوشنگ خان اون بالا داره بهم می خنده و می گه برو بابا دل همه تون خوشه ها…

هنوز هیچ دیدگاهی دریافت نشده »

دیدگاه شما

HTML-Tags:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <pre> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>