یعنی این قدر حقیر شدیم که شماره ی 10 تیم ملی بر تن مهرزاد معدنچی باشد؟این قدر دست و پا بسته ایم که سوریه می توانست ادعای استحقاق برنده بودن هم داشته باشد؟یعنی به جز ارسال بلند توپ(و نه سانتر اصولی) از میانه ی زمین حریف به بی خطر ترین نقاط هیجده قدم هیچ تاکتیک دیگری نداشتیم؟یعنی هنوز باید سقف آرزوهایمان داشتن مهاجمی با استانداردهای متوسط مثل علی دایی باشد؟ علی کریمی باید به عقب بیاید چه کند؟چرا جباری و مبعلی روی نیمکت بنشینند؟میلاد میداوودی(تنها بازیکنی که کلاس فوتبالش به بازیکنان آمریکای جنوبی نزدیک است) کجا بود پس؟چرا باید کیفیت بازیکنان ایران در یک تیم به اندازه گراند کانیون فاصله داشته باشد؟از یک طرف تیموریان و کریمی و مهدوی کیا از طرفی کعبی و معدنچی و رجب زاده و نیک بخت.مدافعان که دمشان گرم.چغندر می کاشتیم بهتر بود.پانصد دقیقه است در مقابل تیم هایی که همه شان در رنکینگ فیفا از ما پایین تر است فقط یک بار به تیر دروازه زده ایم.هنوز اندر خم چار و پنج و شش و هفت که کلمنته نوه اش چه گفت و شفق چرا ابومسلم را تحویل داد به صنف کله پزهای مشهد.
دوست دارم فوتبال را.منتهی فکر می کنم در ایران هر چه را دوست داشته باشی باید بمیری پایش از تبعاتش.
این نوشته …امان از این نوشته ده بار خواندمش.آزموسیس استاد است.استاد خنداندنِ رندانه.گاهی از تسلطش بر این نوع طنز می ترسم شاید هم احساس حقارت.سبکش مختص خودش است.ولی آخرین پستش مرا اصلاً نخنداند.