Doyen Vulture

واگویه های یک کرکسِ پیر روان پریش پست مدرنِ لیبرال دموکرات

می ره به حجله شادوماد

برگ خشکم به شاخسار وجود / تا کی آن باد سر برسد

تو هم ای دوست ذره ذره مکش / تا نخواهم که زودتر برسد

اولش فکر کردم ختنه سورونی،تولدی،چیزیه بعد دیدم نه خب تو تلویزیون که اینارو جشن نمی گیرن.بعد فکر کردم لابد ایران رفته جام جهانی،یه ذره به مخِ نداشته فشارآوردم فهمیدم حالا که موقعش نیست.این شد که نشستیم پای کارناوال و سور و سات دیدیم بعله جهان بر حقانیت ما در انرجی حسطه عی صحه گذاشته.یعنی دیگه مملکت گرمابه و گلستان می شه و سوخت گرمابه هم از بوشهر تامین می شه لابد.خلاصه که تو زیر زمین ما عروسیه و تو زیرزمین اونا اشتغال ایجاد شده.تا قطعنامه ی سوم می تونم شعورم رو کلا پاک کنم و مشت بزنم و برقصم.

به طور شدیدالحنی در عنفوان جوانی درمعرض ورطه های متخاصم و چالش های من حیث المجموع هپرانده شدم.

به قول گیلانی ها با اون لهجه ی شیرینشون می دیل بیگیفته …خیلی هم بیگیفته.زمونه ی بدیه،هر چقدر انتظارت رو می آری پایین باز هم کافی نیست انگاری.

پدر سه روزه که به خونه اومده و حالش خیلی خوبه.تو این مدت منو خیلی خوشحال و شرمنده کردین،این دنیای وبلاگی(بر عکس دنیای واقعی) و این دوستان رو دوست دارم.

فعلا هیچ نظری نیست »

نظر شما

HTML-Tags:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <pre> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>