این روزها هر جا که می روم،همه سلام می کنند،همه دعوت به چای و گپ و گفت می کنند پیش ما بیا هوای ما را داشته باش.حتی از جاهایی تلفن می کنند که…کسانی که تا دیروز به تجهیزات موجود در صندوق عقب و پایین خانه شان اتهام بدبویی می زدند و می گفتند دنبال ما نیا چه مهربان شده اند این روزها.همکلاسی های قدیم وپدران و دامادانشان و… همه کت و شلواری شده اند.صحبت از کمیسیون اصل نود و اصل چهل و چهارم قانون اساسی می کنند.آی قربانتان به به همه سیاسی شدید چه دوست داشتنی شدید چه خوشگل شدید این هفته.چه قدر کله قند آب کردید بزنم به تخته…این روزها اصلاح طلبان ویژه نامه چاپ می کنند حضور مظلومانه و معترضانه می کنند همه را دعوت به مشارکت می کنند یاد من هم حتی افتاده اند.ای بابا این زحمات شما را چگونه جبران کنیم؟یک رای بدهیم؟فقط؟عجبا این روزها همه چه کم توقع شده اند.حتی شب ها هوا آفتابی ست.
اما برادران اصلاح طلبم لیوبِی،شانگ فِی ،کوآن یو*: در بهترین حالت ممکن اگر ابرو باد و مه خورشید و فلک دست در دست هم نهند،شما پنجاه نفرتان به مجلس می روید(مثل مدرس می روید) خب که چه؟یعنی این قدر توانمند شده اید؟بند کفشتان را چی؟یاد گرفته اید ببندید؟دیروز پارچه نوشتی دیدم به دین مضمون:«شرکت در انتخابات هم حق است هم تکلیف»باور بفرمایید مضمحل،منهدم و نابود شدم.چه طور می شود هم محق بود یعنی حق داشت کاری را انجام داد و هم مکلف بود یعنی باید آن کار را انجام داد.آیا با شرط درستی گزاره ی دوم،محق بودن و حق رای ندادن وحتی دادن،باطل نمی شود؟نمی شود مثل سابق همان طور زور بگویید؟آب و رنگِ مردم سالاری دینی تان را حداقل بیشتر کنید.بنده در جمع دوستان به اتفاق آراء به عنوان نظریه پرداز و مفتی(فتوا دهنده) سیاسی شدم.اولین فتوایی هم که صادر کردم این بود:رای دادن در این دوره در حکم محاربه با خود بنده ست.با یک شرط: کارمندان قراردادی اگر خیلی می ترسند بروند رای بدهند ولی در برگه ی رای حتما نام بنده را کامل ذکر کنند.
از طرف دفتر استفتائات حجره**شیخ داین وولچر
—————————————————————-
پانوشت(توضیح مسائل) :
*اگر یادتان نیست،ارجاع می دهم به اواخر دهه ی شصت و اوایل دهه ی هفتاد و آن برنامه ی عروسکی چینی،افسانه ی سه برادر.من همان خواهرشان هستم که در آخر هر قسمت نصیحتشان می کرد.هم نسلی ها یادتان آمد؟
**ما بیت نداریم فعلاً در حجره ای از بیتِ پدرمان ساکنیم.