Doyen Vulture

واگویه های یک کرکسِ پیر روان پریش پست مدرنِ لیبرال دموکرات

اقلیت و اکثریت

آیین حکومت داری بسیار سخت ومشکل است.حکومت کردن بر مردم بسیار بسیار مشکل است.حتی اگر جمعیت شان ده نفر باشد.کم تعدادند سیاست مداران و حکومت گران محبوب تاریخ که حتی اینان هم هنوز دشمنانی آشکار و پنهان دارند.امروز که بخش ورزشی روزنامه ی اعتماد را می خواندم دیدم که نوشته بود هنگام برپایی مسابقه ی بسکتبالی بین حریف لبنانی و ایرانی تماشاگران ماهشهری تیم لبنانی را که عرب بود تشویق می کردند و تیم تهرانی(صباباتری) را هو می کردند و درپایان همراه با آن تیم لبنانی جشن قهرمانی گرفتند.عجیب بود نه؟اصلاً نباید عجیب باشد.رفتار جمعی هیچ گاه عجیب نیست.رفتار فردی عجیب است.باید دید کدام عامل باعث همچین واکنشی شده.

خوزستان متشکل از تعداد زیادی طوایف و قبایل عرب است.هم زبانشان عربی ست هم نژادشان.سالهای سال است در ایرانند،از خیلی قومیت ها قدمتی دیرین تر دارند.برای کشورشان بارها جنگیده اند و…قانون اساسی را که بنگریم ایرانی هستند و لابد دارای حقوق شهروندی(حتی درجه دو).سال هاست نبض شریان حیاتی ما در خوزستان می تپد نفت،گاز،فرآورده های پتروشیمیایی و حتی خاک بسیار حاصلخیز و آبرفتی خوزستان.سرزمین خوزستان خاکش طلاست.مردمانش اما از این طلا چه بهره برده اند و می برند؟خودتان را جای یک جوان عرب زبان ساکن خوزستان بگذارید.به خاطر زبانش،مذهبش و موقعیت ضعیف اقتصادیش کمترین شانس را برای یک زندگی ایده آل دارد.در حالی که ثروت زیر پایش تبدیل می شود به…امثال او به چه دلخوش کنند به کدام عدالت؟

دوران دانشجویی چند فیلد(عملیات درسی) در منطقه ی ترکمن صحرا داشتیم.به قول یکی از اساتید فقر واقعی و خالص در این منطقه ست.صحرا نشینان و دامداران و مردم ساکن در مراوه تپه،اینچه برون،گمیشان و…هیچ ندارند.بعد از به اصطلاح غائله گنبد و سلاخی ای که آنجا راه افتاد ترسی در وجودشان لانه کرده که جرات ابراز محرومیت خود را هم ندارند.در استان گلستان دستشان از بیشتر مناصب دولتی کوتاه است و با سختگیری های اداره ی شیلات منطقه و طرح های غیر کارشناسانه ی جهاد و وزارت کشاورزی این مردم رزق و روزیشان بیشتر از راه مشاغل آزاد و فروش اجناس قاچاق می گذرد.بیکاری و اعتیاد(دو معضل وابسته به هم) در این مناطق بیداد می کند.

شاید ندانید که کانون اصلی زلزله ی بم منطقه ای بود بین بم و کهنوج.از قضا این منطقه دارای مردمانی هم بود که درآن جا زندگی می کردند ولی نه آسیبی بدانان رسید و نه چیزی از دست دادند.چون کپر نشین که سقفی ندارد که برویش بریزد و آه در بساط ندارد که از دستش بدهد.کسی هم نگفت که این مردم در چه حال بودند و هستند.

یکی از دلایلی که بنده به مکتب لیبرالیسم پایبندم این است که حق زندگی و داشتن رفاه نسبی برای تمامی افراد جامعه فارغ از رنگ پوست،زبان،نژاد،جنسیت و مذهب را برای همه می خواهد.عدالت در لیبرالیسم معنای مترقی و جهانشمولی دارد.تنها باری که در این دولت رای دادم و از رای دادنم هنوز خرسندم،رای ای بود که به تفکر دکتر معین دادم.تفکری که برای اولین بار در دولت جمهوری اسلامی ایران از اکثریت محذوف جامعه صحبت کرد.نشان داد که در ایران می شود بر روی چهار میلیون انسانی که هنوز دغدغه ذهنیشان اینهاست حساب باز کرد.دکتر معین در تمامی نقاطی که که اقلیتهای مذهبی و قومی زندگی می کردند آرای بالای نود درصد آورد.نقاطی مثل بلوچستان،بندر ترکمن،کردستان،خوزستان و…این تفکر را باید پاس داشت و تلاش کرد برای توسعه ی سیاسی در معنای نابش.برای برپایی فرهنگ دموکراسی و تلاش برای ایجاد محیط بهتری برای زندگی کردن و ابراز عقیده.همین نوشتن مطالبی از این دست و صحبت کردن با دیگران در این باره قدم کمی نیست.به هوش باشیم که زنگ خطر به صدا در آمده.امیدوارم حکومتگران و سیاست مداران و سیاست بازان مملکت ما به فکر باشند و پول نفت خوزستان را در عوض خرج کردن برای توان دفاعی و دکترین مهدویت و سمینار ضد هالوکاست و ساختن تراکتور در ونزوئلا و …اندکی صرف مناطق محروم کنند.مناطقی که محرومیت شان و عقب افتادگی شان فقط به خاطر تفکرات نژادپرستانه و ایدئولوژیک به وجود آمده.

یاد داشت های مرتبط:

وبلاگ آقای لچینانی       فقر و آزادی نو شته ی آقای عبادی

29اسفند با مطلب پایانی سال و تبریک سال جدید به روز خواهم بود

فعلا هیچ نظری نیست »

نظر شما

HTML-Tags:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <pre> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>