Doyen Vulture

واگویه های یک کرکسِ پیر روان پریش پست مدرنِ لیبرال دموکرات

ساقیا عید آمد و ما … ولش کن

نه از رومم نه از زنگم همان بی رنگ بی رنگم

بیا بگشای در – در بگشای – دلتنگم

من امشب آمدستم وام بگذارم

حسابت را کنار جام بگذارم                                  «اخوان ثالث»

سال قبل در وبلاگ سابق در همچو زمانی همین شعر را نوشتم به یکایک دوستان وبلاگی و غیر وبلاگی تا جایی که یادم بود تبریک گفتم ابتدای بهار و سال نو را.امسال یک دوست در این مدل تبریک از ما پیشی(با گربه اشتباه نشود) گرفت.ما نیز به روال سابق. گلهایی هفت رنگ تقدیم به همه ی شما از لینک شده ها و نشده ها از خوانندگان آشنا تا نا آشنا و همه.

می خواستم بنویسم از خوبی،از خوبی ِسال ِپیش ِرو که از پیشش خوبی ندیدیم.نه که خوب نبود بلکه مه آلود بود و چه کس می داند در هوای مه آلود چه خبر است؟امید دارم باد نوبهاری،مه و غبار برگرفته در پیرامون ما را ببرد و بستانی را که همه از اول تاریخ تا به آخر،چه در خاک و چه در افلاک وعده ش دادند ببینیم …فقط ببینیم و بدانیم که در این دنیا هم خوبی ست.

ایّام سخت را گذراندیم و زنده ایم / ما را به سخت جانی ِخود این گمان نبود

خزان و شتایی سخت بود برایم.از همه نوعش و همه ابعادش…نه آن قدرها هم بد نبود،یافتن دوستان جانی نقطه ی نیکش بود که امیدوارم این رشته نگسلد.

از جان طمع بریدن آسان بود و لیکن / از دوستان جانی مشکل توان بریدن

امیدوارم و آرزومندم که در بهار نو مهِ وهم آلودِ گرداگردمان را بزداییم و رختی نو اندیشه ای نو به یاری بخت نیک بر تن و جان و ذهن کنیم.

امید هست که زودت به بخت نیک ببینم / تو شاد گشته به فرماندهی و من به غلامی

 

هنوز هیچ دیدگاهی دریافت نشده »

دیدگاه شما

HTML-Tags:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <pre> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>