سه چیز را ترک مکنید زن عطر و نماز «حدیث نبوی»
از چار چیز مگذر گر عاقلی و زیرک / امن و شراب بی غش معشوق و جای خالی* «حافظ »
ما که نفهمیدیم سه چیزه یا چهار تاست.نصف ایمان بالاخره چیه؟ ازدواجه یا نظافته یا درستکاریه یا شاید شرکت در انتخاباته.
روزای دانشجویی می نشستیم بساطی پهن می کردیم و حافظ می خوندیم و من و محمود اون رو گلاب روتون تفسیر می کردیم.بر سر تفسیر این بیت:
گویند رمز عشق مگویید و مشنوید / مشکل،حکایتی ست که تقریر می کنند
این مکالمات در گرفت:
- شلوارتََم نمی تونی بکشی بالا کلنگ،حالا واسه من داری حافظ رو تاویل و تفسیر می کنی؟
- برو داداش ریاضی تو پاس کن.مرتیکه ی لَق لَقوی دِیلاق
- دِ مرد حسابی اگه من و این چن نفر نبودیم صبح خوابمرگ می شدی یه واحدم تو این دانشگاه پاس نمی کردی
- هه هه اینو.باز اگه من بخوابم تو خوابم هم ازتو بهتر درسامو پاس می کنم
- محمود اگه قضیه ی ریاضی رو بذاری کنار دیگه چه گیری داری بهم بدی؟
- از سر تا پات همه گیره عمو کجای کاری؟از اون گیس پریشون و مَماخ خوشگلت تا…
- هاااااااا تا کجا؟تا لب حوض؟چی بهش می دی؟(…)**

دلم لک زده به برای این کل کل ها به قول مشهدی ها چخ چخ.بحث بر سر خواندن بود محمود عقیده داشت مشکل حکایت را باید سرهم خواند و من می گفتم مشکل را باید جدا از حکایت خواند.صادقانه بگویم مطمئنا اگر محمود عقیده اش این بود که باید جدا خواند من مخالفت می کردم و می گفتم نه باید سرهم خواند(با وجود اعتقاد راسخی که به جدا خواندن و ویرگول گذاشتن بین این دو واژه دارم)
———————————————————————
بعد از مدتها پانوشت:
*در زمان حافظ مشکل مسکن حاد نبوده و سفرهای زیارتی و سیاحتی والدین هم خیلی طول می کشیده فلذا جای خالی راحت تر گیر می آمده.
**به علت نقض همه ی قوانین بشری از گفتن ادامه ی جمله ام معذورم.