Doyen Vulture

واگویه های یک کرکسِ پیر روان پریش پست مدرنِ لیبرال دموکرات

عطر مشارکت،مشکل حکایت،نصف ایمان،کمبود جای خالی

سه چیز را ترک مکنید زن عطر و نماز «حدیث نبوی»

از چار چیز مگذر گر عاقلی و زیرک / امن و شراب بی غش معشوق و جای خالی* «حافظ »

ما که نفهمیدیم سه چیزه یا چهار تاست.نصف ایمان بالاخره چیه؟ ازدواجه یا نظافته یا درستکاریه یا شاید شرکت در انتخاباته.

روزای دانشجویی می نشستیم بساطی پهن می کردیم و حافظ می خوندیم و من و محمود اون رو گلاب روتون تفسیر می کردیم.بر سر تفسیر این بیت:

گویند رمز عشق مگویید و مشنوید / مشکل،حکایتی ست که تقریر می کنند

این مکالمات در گرفت:

- شلوارتََم نمی تونی بکشی بالا کلنگ،حالا واسه من داری حافظ رو تاویل و تفسیر می کنی؟

- برو داداش ریاضی تو پاس کن.مرتیکه ی لَق لَقوی دِیلاق

- دِ مرد حسابی اگه من و این چن نفر نبودیم صبح خوابمرگ می شدی یه واحدم تو این دانشگاه پاس نمی کردی

- هه هه اینو.باز اگه من بخوابم تو خوابم هم ازتو بهتر درسامو پاس می کنم

- محمود اگه قضیه ی ریاضی رو بذاری کنار دیگه چه گیری داری بهم بدی؟

- از سر تا پات همه گیره عمو کجای کاری؟از اون گیس پریشون و مَماخ خوشگلت تا…

- هاااااااا تا کجا؟تا لب حوض؟چی بهش می دی؟(…)**

جاده هراز اردیبهشت 82 بنده و ممود

دلم لک زده به برای این کل کل ها به قول مشهدی ها چخ چخ.بحث بر سر خواندن بود محمود عقیده داشت مشکل حکایت را باید سرهم خواند و من می گفتم مشکل را باید جدا از حکایت خواند.صادقانه بگویم مطمئنا اگر محمود عقیده اش این بود که باید جدا خواند من مخالفت می کردم و می گفتم نه باید سرهم خواند(با وجود اعتقاد راسخی که به جدا خواندن و ویرگول گذاشتن بین این دو واژه دارم)

———————————————————————

بعد از مدتها پانوشت:

*در زمان حافظ مشکل مسکن حاد نبوده و سفرهای زیارتی و سیاحتی والدین هم خیلی طول می کشیده فلذا جای خالی راحت تر گیر می آمده.

**به علت نقض همه ی قوانین بشری از گفتن ادامه ی جمله ام معذورم.

فعلا هیچ نظری نیست »

نظر شما

HTML-Tags:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>