وقتی موضوعی وجود دارد و به چشم می خورد بحث بر سر نیستی و هستی آن چیز کمی غیر متعارف است.به نظر من باید بر سر چیستی و چگونگی آن بحث شود.چه بخواهیم چه نخواهیم پدیده ای یا طبقه ای یا افرادی به نام روشنفکر دینی یا نواندیش دینی وجود دارند.این مثال آقای جهانبگلو که «چون نمی توانیم بگوییم نقاش دینی نداریم پس روشنفکر دینی هم نداریم» اگر از دهان بی مایگان و کم مایگان بیرون می آمد حرفی نبود.نقاش دینی هم داریم مثلاً میکل آنژ یا آلبرشت دورر یا ماتیاس گرونه والد و…روشنفکر دینی هم داریم مثل سروش یا کدیور یا حامد ابوزید و…نداشتن یکی از اینها هم دلیل بر نبودن دیگری نیست.بحث بر سر چیستی و چگونگی ست.می شود روشنفکر بود و متدین و این دو موضوع را بهم مرتبط نکرد،می شود روشنفکر بود و دین دار و این دو موضوع را در هم آمیخت.می شود با تناقض های به وجود آمده از این دو موضوع هم زندگی کرد می شود تناقض ها را پنهان کرد و…من هم عقیده دارم روشنفکری و دین دو موضوع متناقضند ولی با این حال نمی شود این گروه را به خاطر این مساله متهم کرد.انسان با تناقضاتش است که زندگی می کند اگر تناقض نبود موضوعی برای حرف زدن جز درود و بدرود نداشتیم.می شود دین دار بود و فکر کرد و روشنفکر بود.اصلا خودمانیم این روشنفکری چیست؟صنف هم دارد یا پست و مقامی؟هر کس از راه می رسد یک لگدی می پراند به آن یکی.که لابد بگوید من روشنفکر ترم. در آخر این تعریف ریچارد رورتی از روشنفکری را خیلی می پسندم«تلاش ِفکری برای فروکاستن از رنج و آلام بشری» که اگر فردی با سخنانش(به ناحق) رنجشی بر انسانی وارد کرد از دایره ی روشنفکری بیرون است حال چه متدین چه غیر متدین.
Doyen Vulture
واگویه های یک کرکسِ پیر روان پریش پست مدرنِ لیبرال دموکراتفعلا هیچ نظری نیست »
نظر شما
HTML-Tags:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>