Doyen Vulture

واگویه های یک کرکسِ پیر روان پریش پست مدرنِ لیبرال دموکرات

آرشیو برای می, 2008

Decadence

این روزها مشغول خواندن دو جلد از سری کتابهای مجموعه ی انحطاط در ایران تالیف جناب سید جواد طباطبایی بودم.کتابهای تاثیرگذاری ست.یکی زوال اندیشه ی سیاسی در ایران و دیگری طرحی بر نظریه ی انحطاط در ایران.چه شد که چراغ اندیشه در ایران خاموش شد و سوسوهایش اندک اندک به تاریکی گرایید.جدال شرع و عقل و این که چرا صوفیان متفکران قوم شدند؟سیاست مدن به تدبیر منزل تبدیل شد و تلاش برای حکومت صالحان تبدیل به ایجاد مشروعیت برای سلطنت مطلقه و سایه ی خدا بر روی زمین شد.پادشاه مظهر قهر و عدل خداوند شد.اصلاْ کدام عدل؟همان قهر.

“دو چیز را در ایران فراوان دیدم یکی شپش و دیگرای شاهزادگان”   ادوارد براون

کماکان کمتر می نویسم و کمتر به فضای مجازی می آیم.این روزها بیشتر می خوانم

چهارشنبه روز خوشبختی

گاهی وقتها آدم واقعاً چیزی نداره بگه جز تاسف…

ماه شب افروز چو پنهان شود / شب پره بازیگر میدان شود

باغ زرشک

درختی که تلخست وی را سرشت/ گرش بر نشانی به باغ بهشت

ور از جوی خلدش بهنگام آب / به بیخ انگبین ریزی و شهد ناب

سرانجام گوهر به بار آورد / همان میوه ی تلخ بار آورد

این هفته تو یه بازی داور چهارتا پنالتی نگرفت تو یه بازی برخورد(؟) از فاصله نیم متری رو در دقیقه ی نود و سه گرفت.

کل یوم اجمعین حال گیری.نمایشگاه کتاب رو هم امسال تحریم کردم.پارسال پدرم دراومد یه کتاب هم نتونستم بخرم رفتم انقلاب هر چی خواستم بود.با این که از انقلاب دل خوشی ندارم ولی انقلابه دیگه چه فرانسه چه ایران.

امروز کابوس دیدم برمن ببخشایید

کمرنگ

تلفن خونه قطعه مام به تبع کمرنگیم

داستان کوتاهی از ایتالو کالوینو خوندم که خیلی جالب بود نوشته بود ارتش سربازانشو مجبور کرد که برن کتابخونه و کتابهایی رو که در اون از مذمت جنگ و ارتش نوشته بودن رو جمع آوری ونابود کنند.سربازان رفتند و کتابخون اومدن بیرون و از ارتش استعفا دادن و هر روز کارشون شد کتاب خوندن و بحث درباره ی اونا…کاش سانسور چی های مام این شکلی بودن.

کافی نتم…بهرام که خود گور گرفتی همه عمر حالا حکایت ماست

شاخ ماخیم واسه قهرمونی مهرمونی حریف مریف نبود؟

چن بار بت گفتم این سوزن موزنارو ننداز زیر دست و پا.اَی کارد مارد تو اون شیکم میکمت بخوره چه قده هول می زنی؟حرف مرف هم هیچی حالیت مالیت نیس؟این همه کتاب متاب خوندی از زندگی مندگی هیچی نفهمیدی هیچی.نه چار تا کلوم حرف نه چارتا کلوم مرف.

از ریموند کارور چیز میزی خوندین؟

آقا استقلال بالاخره برد.خوشحالیم.آقا شاخیم واسه قهرمانی در هر سه جام.این جور که جوات خیابونی حساب کرده اگه سپاهان بازی آخر پرسپولیسو بزنه و همه ی تیما بازی هاشونو ببازن(؟) استقلال شانس قهرمانی داره تو لیگ.بالاخره جوات خیابونی حرفش حرفه این کاره ست.گفته بود راه آهن گربه سیاه استقلاله.فقط نمی دونم چرا در بیست و هفت سال اخیر نتونسته استقلالو ببره؟

نشد یک بار صدای تلویزیونو موقع گزارش جوات خیابونی قطع نکنم و …نشد.اصلا بلد نیس گزارش مزارش کنه اوصولا فوتبال موتبال* انگار حالیش نیس.

————————————————————

*شرمنده نوشت:

*با عرض معذرت از کلیه گیلانی ها

دویست هیچ

نیچه میهمان ناخوانده ی قرن جدید را هیچ انگاری نام نهاده بود.مدتهاست می بینم کسی از اطرافیانم دچار مشکلی می شود همه ی دنیا را به هیچ می انگارد و …انگار میهمان نه از در بلکه از پنجره سالیانی ست که وارد شده.

میهمان گر چه عزیز است ولی همچو نفس / خفه می سازد اگر آید و بیرون نرود.

بنا به حساب و کتاب این دویستمین پست بنده ست(با جمع وبلاگ قبلی).دویستمین پست را تقدیم می کنم به دوست خوبم آلوچه.هر چه از خوبی و صفایش در دوستی بگویم کم گذاشته ام و کم گفته ام.هیچ پستی از این دویست پست بدون کامنتی از ایشان ندارم.

خسن و خسین هر سه دختران مغاویه اند

برای دموکراسی پیشرفت و آزادی در جامعه شاخص های زیادی در نظر گرفته شده و بیشتر این پارامترها و شاخص ها به نوعی با هم در ارتباط هستند مثل نشر کتاب،درصد بی سوادی،رفاه اجتماعی،امنیت،محیط زیست،درصد جرم و جنایت و مجازات،پارلمان قوی،درآمد سرانه،تولید ناخالص ملی و… ولی یک شاخص می تواند کمی مستقل بوده و از همه مهم تر باشد آن هم وضعیت زنان در یک جامعه است.

شیخی(الان مرحوم شده) نامه ای نوشت به برتراند راسل درباره ی نظریه ی کوانتوم و جبر و اختیار،راسل چنان که رسم انگلیسی های آداب دان است نامه ای سه سطری نوشت و تشکر کرد و گفت منظور من را تاحدی نگرفته اید.شیخ باز نامه ای بسیار مفصل تر نوشت درباره ی کمال طلبی و سئوالاتی از آن فیلسوف انگلیسی کرد،خطاب آمد در دو سطر که چنین نیست و عرصه ی فلسفه و نظریات قطعی نیست و کمال هم در این زمینه مبهم است و البته بازهم تشکر.شیخ باز هم گیر داد تازه این بار ارشاد هم می کرد در باره ی عشق به انسانیت و پرسش هایی کرد از منظر ایدئولوژی خودش درباره ی اخلاق و ارزش ها.این بار جواب نیامد.

ببخشید ولمون کن بابا به انگلیسی چی می شه؟

کش ور

ما که به دادگاه عدل الهی هنوز ایمان کامل نیاورده ایم مجبوریم به نیمه بیدادگاه دولتی پناه بریم تا بلکه تاوان ساده دلی و نامرادی مان را از او بگیریم.سخت است حوالت دادن به فردایی که در امروزش مانده ای.خیلی سخت تر است از یکی شکایت بردن به جایی.اما…امروز جلسه ی اول بود رای هم به نفع بنده اما نتیجه ای نگرفتیم.حداقل این وسط من اگر به عدل و داد ایمان نداشته باشم به حرفم اعتقاد دارم.دنیا جای کم رو هایی مثل من نیست دیگر.”ر” رفاقت …ید به ما تا رو دار شویم.امان از این Triple R.رونالدو ریوالدو رونالدینیو.

عجب کتاب زیبایی ست این ((دفترچه ی خاطرات و فراموشی)).وصفش را بسیار از دوستان کتاب خوان شنیده بودم.کیفی دارد خواندنش.مرسی به محمد قائد.

از سیاست هم کمتر می گویم چون خودتان دیدید که چه شد.فعلا کار جوییم.بی کاری بد اذیت می کند لامصب.وزیر کشور هم کشش ور آمد.تا فتح باقی قله ها چیزی باقی نیست و بعد سقوط آزاد.