Doyen Vulture

واگویه های یک کرکسِ پیر روان پریش پست مدرنِ لیبرال دموکرات

کمرنگ

تلفن خونه قطعه مام به تبع کمرنگیم

داستان کوتاهی از ایتالو کالوینو خوندم که خیلی جالب بود نوشته بود ارتش سربازانشو مجبور کرد که برن کتابخونه و کتابهایی رو که در اون از مذمت جنگ و ارتش نوشته بودن رو جمع آوری ونابود کنند.سربازان رفتند و کتابخون اومدن بیرون و از ارتش استعفا دادن و هر روز کارشون شد کتاب خوندن و بحث درباره ی اونا…کاش سانسور چی های مام این شکلی بودن.

کافی نتم…بهرام که خود گور گرفتی همه عمر حالا حکایت ماست

فعلا هیچ نظری نیست »

نظر شما

HTML-Tags:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <pre> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>