Doyen Vulture
واگویه های یک کرکسِ پیر روان پریش پست مدرنِ لیبرال دموکراتآرشیو برای ژوئن, 2008
اندر احوالات اگزوز خاور یا برزیلته
دو سه سال قبل بود،هنگامی که امیر قلعه نویی سرمربی استقلال پس از پایان بازی استقلال و پیکان که با گل دیرهنگام پیروز قربانی به سود استقلال پایان یافت در مصاحبه با خبرنگاران گفت:«من فکر می کنم که امام زمان کمکمون کرد».این جمله و مشابه این جملات را بارها از زبان افرادی در سطوح گوناگون فوتبال و کل ورزش کشورمان شنیده ایم.امسال پرسپولیس(پیروزی*)قهرمان لیگ برتر شد.تا جایی که تعصب شدید استقلالی بودن و بدبینی ذاتی(و به اعتقاد خودم منطقی) به کل سازوکار فوتبال ایران اجازه می دهد،این تیم را تا حدی شایسته ی قهرمانی می دانم. پس از پایان بازی تمام بازیکنان پرسپولیس(با تاکید) و بیشتر هواداران و دست اندرکاران و بیش از نیمی از جراید کمک خداوند را عامل اصلی قهرمانی پرسپولیس در جام خلیج فارس(همان لیگ برتر)نام بردند.کمی فکر کنید…(فکر کردید؟)خب.فرض می کنیم تیم پیکان هیچ هواداری در تمام ایران ندارد،در این مورد شاید بتوان یک درصد و حتی بیشتر به سرمربی نسبتا محترم(وفعلی)استقلال حق داد که بتواند کمک خدا و منجی اش را به تیم استقلال عامل اصلی برد تیمش بداند چون هر چه باشد درصد قابل توجهی از امت مسلمان ایران طرفدار استقلال هستند.ولی این که سپاهان اصفهان را با پیکان یکی دانست به نگرم کمی جای اشکال دارد.هرچه باشد سپاهان تیمی قدیمی ست و در استان اصفهان دارای هواداران زیادی ست و مسلما آنها هم از معتقدان دین مبین اسلام هستند و به تبع بنده ی شریف خداوند قادر متعال.آیا این قابل توجیه است که خدا از بین سپاهان و پرسپولیس به دومی کمک کند؟آیا زحمات یک تیم در طول یک فصل و تاکتیک جمعی و تکنیک فردی در مقابل اقداماتی از بالا باید رنگ ببازد؟آیا یک ضربه ی سر قضا قورتکی را باید اهورایی و آسمانی جلوه داد؟آیا سپاهان را هم باید در کنار پیکان در ردیف لشکر کفر قرار داد؟آیا خدا پرسپولیسی است؟آیا امام زمان طرفدار استقلال است؟چه رابطه ای میان اکبر میثاقیان و دجّال وجود دارد؟آیا تیم ملی ایران به گفته ی فیروز کریمی کیانش مقدس است؟تکلیف علی دایی که برای نتیجه گیری تیم سایپا رهسپار بیوت مراجع عظام در قم می شود چیست؟چرا جناب یاوری سرمربی برق شیراز بازی تیمش در مقابل پرسپولیس را به جهاد در مقابل استکبار تشبیه می کند؟ فکر نمی کنید با این شرایط،سپاهان در قهرمانی محق تر بود؟می پرسید چرا؟اگر بازی را دیده بودید می دیدید که بر روی پیراهن این تیم شعاری(یا حدیثی)مبنی بر انجام فریضه ی واجب الهی(نماز) نقش بسته بود.راستی چند درصد از ایرانی ها نماز می خوانند؟ دوستان متشرع ما می گویند چون نامقید به قیودات مذهبی هستی خودت را سکولار می نامی.از دوستان متشرع خواهش می کنم این وضعیت را ببینند. حکایت وارده:قبل از بازی لهستان – برزیل،پاپ ژان پل دوم (خدا بیامرز) که لهستانی بود برای تیم لهستان آرزوی موفقیت کرد.پس از بازی،پله که زننده ی گل پیروزی برزیل بود گفت:«اگر چه پاپ لهستانی ست،اما خدا برزیلی ست» —————————————————————————— پانوشت: *به گمانم دولت گفته که کسی حق ندارد از این به بعد بگوید پرسپولیس و همه باهم باید بگوییم پیروزی
دلی دلی همش دلی
گروهی در ایران فکر می کنند نقد عقلانیت در غرب یعنی طرد آن و لابد به تشخیص خودشان رجوع به دل و اصلاْ نمی فهمند(با تاکید) انتقاد از عقلانیت برای عقلانی تر کردن عقل است و نه گذشتن از عقل و فهم و شعور و دادن شعار بازگشت به خویشتن یا خویشتن خویش.نمونه ی آن بالا رفتن متفکران(؟) قوم ما از خشتک تنبان کسانی مانند نیچه،اشپنگلر و ارنست یونگر و …است.متاسفانه رودخانه ی تفکر در ایران از سرچشمه آلوده ست.می توانید برای مثال نگاهی بیندازید به کتابهایی با این موضوعات:درباره ی…ملاحظاتی بر… نگاهی تازه به… نگرشی بر…جای سه نقطه ها بگذارید مثلا غرب مثلا نیچه و هر چیز غربی.
این ها همان بوزینگانند که نیچه از آنها می گفت.
از حقیقت به دست کوری چند / مصحفی ماند و کهنه گوری چند
بیچاره اسفندیار
از رند عافیت سوز ادبیات ایران مرحوم سعیدی سیرجانی بالاخره کتابی خواندم…بیچاره اسفندیار
خودش می گوید معلمم و نقال اما باور نکنید.
![]()
شاملو می گفت “به اندیشیدن خطر مکن” او خطر کرد و اندیشید و نوشت و …
ما زنده خوریم آنها مرده خور
متفکران قوم ما خیلی باحالند.خودشان را…(بخوانید خیلی اذیت می کنند)می گردند در کتابهای فلاسفه ی بزرگ برای تفکراتشان تاییدیه بگیرند.چوب کبریت لای صفحات می گذارند…نه نه از ماژیک ِهای لایت استفاده می کنند و می گویند ببین مثلا در صفحه شونصدم کتاب فلان گفته ست فلان بنابراین…و الخ و قس علیهذا
ما به طرح ریزی و محاسبه ی تاریخ خویش روی آوردیم تاریخ را می پژوهیم تا بر آن تصویری از فراروایت را تحمیل کنیم و جایگاهمان و سخنمان را بدون توجه به درست یا نادرست بودنش استحکام بخشیم.راحتتان کنم.این همه می گوییم فرهنگ تاریخ و…همزمان با سقراط افلاطون و ارسطو در ایران آن روز چه کسی داشتیم؟آیا غیر از این نیست که تخت جمشید و پاسارگاد را از روی معابد آشور ساخته اند و معماران آن بین النهرینی بودند؟آیا غیر از این نیست که اولین دولتی که امپریالیست نام گرفت ما بودیم؟با احترام به تلاش های کوروش و داریوش باید گفت و پذیرفت که قدرت مطلقه بودند و مستبد و جنگاور.آیا غیر از این است که پس از یورش تازیان تا چهار سده چراغ اندیشه و زبان و فرهنگمان خاموش بود؟همزمان با کانت و هگل و دکارت ما چه داشتیم؟جز تفکر ترجمه ای.مثلاًافلاطون را ترجمه کردیم و با نام فلوطین به اروپاییان دادیم.رنسانس در اروپا نقد دوره ی یونانی،نقد مسیحیت بود و رجوع به عقل.همزمان با رنسانس ما در ایران کافران و سنیان و …را زنده زنده یاهوگویان می خوردیم.تنها افتخارمان ساختن بناها بود و جنگاوری ترکمانان و ترکان و انیرانیان.پیشرفت کافی ست کمی به عقب برگردیم به عقل و خرد و انصاف.کجای تاریخ این ها را گم کردیم؟
فضل و علم تو جز روایت نیست/ با تو خود غیر از این حکایت نیست