Doyen Vulture
واگویه های یک کرکسِ پیر روان پریش پست مدرنِ لیبرال دموکراتآرشیو برای آگوست, 2008
اندر حکایت پست مدرنیسم در ولایت ما
ژان فرانسوا لیوتار در کتابچه ی «وضعیت پست مدرن – گزارشی درباره ی دانش»با پیشگفتار مبسوط فردریک جیمسون،پست مدرنیسم را دارای تعاریف نامشخصی دانست و البته گفت پست مدرنیسم چیزی سوای از مدرنیسم نیست و لازمه ی آن مدرن بودن است و البته به منزله ی پایان مدرن بودن نیست.
حالا به هر دلیلی چون در ایران رسیدن و نیل به آرمانهای آزادی،برابری و رهایی حتی در ابعاد خرد وشخصی آن سخت شده برخی می گویند که چه بهتر که گفتمان پست مدرنیسم (Postmodernism Discourse)را علم کنیم و بگوییم دوره ی ارزش های جهان شمول نظیر دموکراسی و لیبرالیسم به سر آمده و ما دیگر به آنها نیازی نداریم عده ای هم که از اول آن آرمانها را قبول نداشتند و به طریق ِخواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت بودند بوق به دست همین ها را تکرار می کنند.این گفتمان به دلیلی محکم همان طور که خود لیوتار اشاره کرده مردود است.فرق ما با پست مدرن های اروپایی و آمریکایی در این است که آنها مدرن هستند و ما نه.ما پیش مدرنیم و نمی توانیم سیر تحول تاریخی یک جریان را دور بزنیم.خیلی ها خواستند تحول تدریجی را یک شبه ایجاد کنند نمونه ی آن آخرین پادشاه مملکتمان،مائو رهبر چین،استالین رهبر شوروی سابق و مثال ملموسش آقای فاتح قله های پیشرفت.لازمه ی مدرن شدن زحمت کشیدن و زحمت کشیدن و زحمت کشیدن است لازمه اش آگاهی و بسط آن است.مدرن که شدیم اگر خوشتان نیامد و مثل پست مدرنهای فرنگی دلسرد شدید بروید پست مدرن شوید.نه این که زیر پایتان گلیم و طعامتان اشکنه و کتابتان کشکول باشد،تابلوی نقاشی خانه تان اثر پیت موندریان و واسیلی کاندینسکی و با ان تی پری(؟)پلیرتان شوئنبرگ گوش بدهید.به قول آن شاه شهید: «همه چیزمان باید به همه چیزمان بیاید»
و در کلام آخر این که گفتمان پست مدرنیسم گفتمانی ست مبنی بر حذف هر فراروایت و روایت کلان و البته همه می دانند که دین خود کلان ترین فراروایت هاست.حال این شما و این پست مدرنیسم