Doyen Vulture

واگویه های یک کرکسِ پیر روان پریش پست مدرنِ لیبرال دموکرات

بایگانیِ Democracy and Human Rights

بیچاره اسفندیار

از رند عافیت سوز ادبیات ایران مرحوم سعیدی سیرجانی بالاخره کتابی خواندم…بیچاره اسفندیار
خودش می گوید معلمم و نقال اما باور نکنید.

پدر آسمان باد و مادر زمین / نخوانم بر این روزگار آفرین

چه ستم ها که از پدران رفت بر پسران.روحت و روانت همیشه شاد باد استاد

شاملو می گفت «به اندیشیدن خطر مکن» او خطر کرد و اندیشید و نوشت و …

Decadence

این روزها مشغول خواندن دو جلد از سری کتابهای مجموعه ی انحطاط در ایران تالیف جناب سید جواد طباطبایی بودم.کتابهای تاثیرگذاری ست.یکی زوال اندیشه ی سیاسی در ایران و دیگری طرحی بر نظریه ی انحطاط در ایران.چه شد که چراغ اندیشه در ایران خاموش شد و سوسوهایش اندک اندک به تاریکی گرایید.جدال شرع و عقل و این که چرا صوفیان متفکران قوم شدند؟سیاست مدن به تدبیر منزل تبدیل شد و تلاش برای حکومت صالحان تبدیل به ایجاد مشروعیت برای سلطنت مطلقه و سایه ی خدا بر روی زمین شد.پادشاه مظهر قهر و عدل خداوند شد.اصلاْ کدام عدل؟همان قهر.

«دو چیز را در ایران فراوان دیدم یکی شپش و دیگرای شاهزادگان»   ادوارد براون

کماکان کمتر می نویسم و کمتر به فضای مجازی می آیم.این روزها بیشتر می خوانم

ایرانی جنش ِ ایرانی بخر

مدیریت بر جهان؟ «داداش بیل زنی؟باغچه ی خودتو بیل بزن»

به امید و فضل خدا امسال جایزه ی بهترین منتقد دولت به رییس دولت خواهد رسید.ایشان شدیدا از زیر دستان خودش انتقاد کرده و با مردم درد دل داشته اند.در این راستا این یادداشت زیبای مسیح علی نژاد رو بخونین که بعد از مدتها یه ژورنالیست داد و بیداد راه نینداخت و حرف دل ما رو زد.خوندنش دو حال برام پیش آورد خشم و خوشی.خشم از این نامردی و نامرادی و خوشی از این که با غیرتی بلند شد و نوشت اون هم در روزنامه ی ملی.

به سلامتی و میمنت شربت تریاق هم در کشور تولید شد تا در سال نوآوری و شکوفایی اهل شوخت و شاژ از این نوآوری به شکوفایی برسند.نوشدارو این بار قبل اژ مرگ شهراب رشید.

من این حدیث نوشتم چنانکه غیر ندانست / تو هم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی

A Short Story About Our Certain Rightیا بعضی ها مسلّمشو دوست دارن

تکنولوژی،پیشرفت،دانش،حق،آزادی،استقلال و خیلی چیز(؟) های دیگر به خودی ِخود معنای ِبدی ندارند،به شرطی که درست تفسیر شوند.هر ملتی و در معنای درست ترش هر فردی حق ِپیشرفت دارد با توجه به امکاناتش،لیاقتش،استعدادش و فرصتی که برایش مهیا می شود.وظیفه ی ِطبیعی ِهر دولتی ایجاد فرصت برای شهروندانش است،با توجه به کمبودهای جامعه اش و نیازهای مردمش و توانایی ِخودش.تلاش در جهت کاهش نیاز جامعه و افزایش توانایی اش.این اصلاً در معنا و مفهوم پیچیده نیست.تا وقتی دچار بحران معنا نشده ایم هیچ چیزی به خودی ِخودش پیچیده نیست.بحران معنایی که الان دچارش شده ایم،معنا و ماهیت گفتارها و کردارها را واژگونه کرده است.به قول یکی از دوستان قصد «فلسفه فافی» ندارم.این ها را الهام امروز گفت(غلامحسین شان البته).

بحران معنایی از نگاه من یعنی این که تکنولوژی وارداتی و خریداری شده را بومی می نامیم.پسرفت در بیشتر زمینه ها و عقب ماندن از کاروان توسعه را که هر روز شتابی بیشتر و بیشتر دارد را پیشرفت می نامیم.تکلیف را حق می نامیم و برعکس.آزادی را در حبس معنا می کنیم و خیلی چیزهای دیگر.بحران معنا وقتی گریبانگیر همه ی جامعه شد کار خیلی سخت می شود.سخت است اگر سیزده چهارده سال قبل را به مردمان به یاد بیاوریم که در محافل دوستانه پچ پچ می کردند که فلانی در نطنز و اراک خبرهایی ست انگار.سخت است متن قطعنامه ها را درست ترجمه کرد و موارد خلاف را به مردمان نشان داد،سخت است به این مردم فهماند که تولید برق با روش های دیگر به صرفه تر است و پاک تر.خیلی خیلی سخت است عوام را از جو زدگی و پروپاگاندای غول آسا بیرون آورد.بازگرداندن معنای درست واژه ها نیاز به زمان دارد نیاز به آگاهی همه گانی دارد.این مردم تا سالها نامحرم بودند حال که یک سری قضایا(چنان که افتد و دانی) اتفاق افتاد مردم دارای حق مسلم شدند.امیدوارم و آرزو می کنم تحریم ها رفع شود و ببینیم که این حق مسلم چه تغییری در زندگی ما خواهد داشت شاید تاثیر آن از نفت یکصد و بیست دلاری بهتر و بیشتر باشد.

پروردگارا به روزمان بیشتر از این نیاور

آمین

حق ِرعایت و رعایتِ حق

مابین متدینان و خداناباوران بحث های زیادی در بین است که خوشبختانه امروزه خشونت آن تا حد خیلی زیادی کم شده.روزگاری گالیله و کپرنیک و ژاندارک را هر کدام به جرمی به دادگاههای تفتیش عقاید می سپردند تا به اتهام ارتداد و سرپیچی از قوانین کلیسا ی واتیکان زنده بسوزانندشان.روزگاری در بلاد اسلامی منصور حلاج و ابوالعلاء معری و عین القضات همدانی را بر سر دار می بردند و شمع آجین می کردند.دستاورد بزرگ مدرنیته رجوع به عقل بشری و احترام به جان و خرد انسانی ست.خداناباوران Atheistsدر اقلیتند چون به گمانم یک سویه می نگرند مانند خیلی از خداباوران.نه جایگزینی برای خدایی که نفی اش می کنند ارائه می دهند و نه می توانند توضیحی به برخی مقولات فرابشری و مبدا و منشاء جهان بدهند.نکته ی مهم در این مباحث لزوم رعایت اخلاقی و مداراست.چیزی که نه آن نماینده ی فیلمساز هلندی رعایت کرده و نه مسلمانانی که این گونه تمام غرب را یک سویه می کوبند.چیزی که نه پاپ بندیکت شانزدهم(شاید از روی ناآگاهی) و نه جرج بوش رعایت کردند.ادیان و مذاهب را چه مثبت ارزیابی کنیم چه منفی به دیدگاه من برای بهتر شدن وضع موجود آمده اند برای تلاش جهت برابری و برادری،کوشش برای ایجاد محیطی بهتر برای زندگی.نه دین با خشونت مقدس(تر؟) می شود نه خشونت به وسیله ی دین توجیه می شود.چه فرقی ست میان بنیادگرایی مذهبی القاعده و خشونت های برخاسته از مذهب با توهین به ادیان؟آزادی نه آتش زننده ست نه توهین کننده.آزادی ما را به فهم رعایت دیگران می رساند.کسی که آزادی را نفهمد نمی تواند از رعایت حق و حقوق حرف بزند.در هر فرهنگی رعایت کردن حق دیگران و پاس داشتن آزادی دیگران نشانه رشد فکری ست.رعایت دو سویه نیست.این را نمی توانیم بگوییم چون در جامعه ای کسی رعایت نکرد حقی برای ما ایجاد می شود که ما هم رعایت نکنیم.رعایت یک مفهوم ترانسندنتال Trancendentalاست.چیزی ماوراء قانون و حقوق.فیلمساز هلندی از لحاظ حقوقی خطایی مرتکب نشده پس جواب به آن هم نباید قانون شکنانه باشد او رعایت نکرد ما با رعایت ثابت می کنیم او اشتباه کرده.بگذاریم متدینان و خداناباوران و همه در فضایی به دور از خشونت و ضمن احترام به عقیده ی همدیگر مباحثه کنند.قرار نیست این دنیا بهشت موعود باشد ولی می تواند جهانی بهتر از این باشد این حق ماست.

گرت هواست که معشوق نگسلد پیمان / نگاه دار سر ِرشته تا نگه دارد

سر و زر و دل و جانم فدای آن یاری / که حق ِصحبتِ مهر و وفا نگه دارد

یا ایها المدثّر قم فانذر

وقتی زیدان با سر کوبید به سینه ی ماتراتزی گفتیم دمت گرم مرد مسلمان که جواب یه کافر مسیحی رو دادی،وقتی با هواپیما کوبیدن به دو تابرج و صدها نفر جزغاله شدن رفتیم گفتیم حقتونه،وقتی به اسم خدا سر آدمهای بیگناه رو جلوی دوربین می بریدند حداقل کاری که کردیم گفتیم اینا دست پرورده ی اجانب هستن و به ما ربطی نداره،وقتی دیدیم و شنیدیم که دارن سنگسار می کنن گفتیم خب لابد حقشون بوده اینا نجس هستند و زناکار،دسته های قمه زنی رو دیدیم گفتیم چه کار غیر بهداشتی ای اه و پیف.حالا وقتی همه ی این تصاویر می شن یه فیلم پونزده دقیقه ای به چه چیزی باید اعتراض کنیم؟

پرچم به آتیش بکشید بزنید بکشید تحریم کنید چرا نشستید؟

ای به در جامه ی خویش پیچیده برخیز

There will be blood

سال قبل در کتابی از فریدون تنکابنی طنزنویس مقیم آلمان مقاله ای خواندم به نام «پول تنها ارزش و معیار ارزش ها» .نویسنده ی کتاب در زمانی آن را نوشته و منتشر کرده بود که در اوج درآمدهای نفتی بودیم و شاهنشاه نوید نزدیک شدن و فتح دروازه های تمدن بشری و ایرانی آباد و ابرقدرت را می داد.کشورمان مالامال از اجناس مصرفی و واردات بیش از اندازه و رسانه ها پر از تبلیغات بخرید بخورید بیاشامید بود.شاید نوشتن و منتشر کردن همچو داستانی در آن زمان از نظر خیلی ها یک انتقاد ابلهانه و به اصطلاح زدنِ خوشی زیر دل و چس ناله ی روشنفکری بود.چه کسی می دانست این پول نفت یا به قولی اکل میت خود تبدیل به آنتی تزی می شود که با تورم بیش از حد و بیکاری و نابودی تولید موجب انقلاب فرودستانی می شود بر علیه فرادستان با انگیزه ی عدالت و اجرای شریعت.توضیح دادن و آوردن جملاتی که در حدفاصل سال های 52تا 58 از زبان سردمداران هر دو طرف جاری شد تکرار مکرّرات است.امروز هم با نفت یکصد و ده دلاری(شاید یکصدوبیست دلاری)تقریباً همان شرایط بر کشور حاکم است.واردات اجناس مصرفی حتی میوه هایی که در کشورمان بیش از اندازه ی مصرف داخل تولید می شوند شرایطی را مانند آن سال ها به وجود آورده.ادبیات استفاده شده نیز تا حدی شبیه به آن دوران است.تحولات شگرف،ایران قدرت برتر خاورمیانه،مدیریت برجهان و…اما سخن از چیز دیگری ست.

همیشه و در همه ی حرکت های سیاسی و اجتماعی بر علیه وضع موجود و دیکتاتوری از وجود طبقات  محروم اجتماعی و لزوم برقراری عدالت و ارزش این طبقات صحبت می شود.به بیان ساده همیشه طبقه ی فرودست(چه کارگران و کارمندان و معلمان و مشاغل…) مثبت ارزیابی شده و طبقه ی فرادست حاکم(چه دیکتاتوری چه حتی دموکراسی و …)در این تحولات منفی ارزیابی می شوند.بزرگترین جنبش عدالت خواهی تاریخ معاصر (مارکسیسم و کمونیسم) نیز دارای همین رویکرد بود.طبقه ی پرولتر(کارگر) ارزشمند بود و طبقه ی ثروتمند حاکم و وابسته به حاکم(بوروژوا) منفی وبدون ارزش بود.کاری به این نداشتند که خودِ طبقه متشکل از تعداد زیادی افراد است که هریک خصوصیات فردی خاصی دارند.خصوصیاتی که وقتی به قدرت برسند ممکن خود تبدیل به همان طبقه ی فرادست سابق شوند و این بار حتی بدتر عمل کنند.کما این که در شوروی سابق دیدیم.

ایام نوروز شبکه ی چهارم سیما فیلم «خون به پا خواهد شد» با بازی زیبای دنیل دی لوییس را پخش کرد.دی لوییس به خاطر بازی در این فیلم برنده ی جایزه ی اسکار بازیگر نقش اول مرد شد.داستان یک جوینده ی نفت است که با کلاه برداری وخریدن زمین های کشاورزان مناطق نفت خیز به ثروتی افسانه ای میرسد و در طی این مدت از یک کارگر ساده به ثروتمندی تبدیل می شود که جز خودش و پول به هیچ کس توجهی ندارد و عوامل روبرویش را با قساوت و بی رحمی از بین می برد.حتی نقش مقابل او کشیش جوان نیز در برابر این وسوسه تاب مقاومت ندارد و سهم خواهی می کند.پایان فیلم سیاه است و قدرت هنوز باقی مانده.طبقه ی ارزشمند کارگر به قدرت رسیده و دیکتاتوری بازتولید شده.این بار فرودست در نقش فرادست.واین داستان سیاه کماکان ادامه دارد.  

نرم نرمک می رسد اینک بهار / خوش به حال بعضی ها

«روز تولد هر کسی به نوعی روز تخفیف مجازات اوست»

وارد بیست و هفت سالگی شدم.سیزده سال دیگر مانده تا مبعوث شوم لابد.سیزده روز دیگر هم امیدوارم از این رنج سیزیف وار رهایی پیدا کنم و آن صخره را بیندازم به ته دره ی فراموشی و بروم بالای قله و عقاب جگر خوار را بکشم و پرومته ی ذهنم را نجات دهم و از گیم اوور شدن هر روزه خلاص شوم.یعنی کرکس به ورژن دوم می رسد؟یعنی کرکس می تواند برود لِولِ بعد؟آیا؟بیست و هفت بهار را گذرانده ام که شروعش با عملیات فتح المبین بود و این بار به قول پرزیدنت شروع مدیریت بر جهان.بیست و هفت سال بعد اگر زنده ماندیم شاید، امیدوارم بنویسیم پایان استبداد و پایان جهل.شدنی ست فقط این که از خودمان شروع کنیم و از خودمان خرج کنیم .آزادی همین جاست فقط باید بیدارش کنیم.جهل همین جاست باید از بین ببریمش.بهنود در سر مقاله ی که برای سالنامه ی اعتماد نوشت پایان دیکتاتوری را در بیشتر کشورهای جهان اعلام کرد و نرم نرمک پیام داد که بهار آزادی در راه است.

بچه گی هایم و حتی الان،سال را مانند سرسره ای می دیدم که از بهارش تا زمستان سر می خوریم و…دوباره یک مکث و می افتیم به سرسره ی(سال) بعدی.گفته بودم که بچه گی هایم یک سوررئالیست بودم نه؟شاید اگر نقاش می شدم سالوادر دالی ایران می شدم.قیافه ام را که خوب شبیهش می کنم.البته سور رئالیست ها را در ایران بیشتر عنصر نامطلوب و دیوانه می خوانند.چون به واقعیت سور می زنند و همه می دانیم که ورق بازی حرام است.

خواجه مگو که من منم من نه منم نه من منم / گر تو تویی و من منم من نه منم نه من منم

گفت برو تو شمس دین هیچ مگو ز* آن و این / تا شودت گمان یقین،من نه منم نه من منم

دوستان چون دولتیان وعده ی تحولات شگرف داده اند نماز آیات در این روزها فراموش نشود پای سجاده ما را هم دعا کنید.

————————————————————

توضیح المسائل:

*جان عزیزتون درست بخونینش گردن منم نندازید،کار مولاناست. من کی ام؟اینجا کجاست؟ من نه منم نه من منم.

**بیست و هفت ساله اَن در کفِ یک جشن تولد مانده ام.دومین روز تعطیلات کی به فکر این قرتی بازی هاست؟عیدی و کادوی تولد هم همیشه Mergمی شوند در هم.خوش به حال بعضی ها

 

اقلیت و اکثریت

آیین حکومت داری بسیار سخت ومشکل است.حکومت کردن بر مردم بسیار بسیار مشکل است.حتی اگر جمعیت شان ده نفر باشد.کم تعدادند سیاست مداران و حکومت گران محبوب تاریخ که حتی اینان هم هنوز دشمنانی آشکار و پنهان دارند.امروز که بخش ورزشی روزنامه ی اعتماد را می خواندم دیدم که نوشته بود هنگام برپایی مسابقه ی بسکتبالی بین حریف لبنانی و ایرانی تماشاگران ماهشهری تیم لبنانی را که عرب بود تشویق می کردند و تیم تهرانی(صباباتری) را هو می کردند و درپایان همراه با آن تیم لبنانی جشن قهرمانی گرفتند.عجیب بود نه؟اصلاً نباید عجیب باشد.رفتار جمعی هیچ گاه عجیب نیست.رفتار فردی عجیب است.باید دید کدام عامل باعث همچین واکنشی شده.

خوزستان متشکل از تعداد زیادی طوایف و قبایل عرب است.هم زبانشان عربی ست هم نژادشان.سالهای سال است در ایرانند،از خیلی قومیت ها قدمتی دیرین تر دارند.برای کشورشان بارها جنگیده اند و…قانون اساسی را که بنگریم ایرانی هستند و لابد دارای حقوق شهروندی(حتی درجه دو).سال هاست نبض شریان حیاتی ما در خوزستان می تپد نفت،گاز،فرآورده های پتروشیمیایی و حتی خاک بسیار حاصلخیز و آبرفتی خوزستان.سرزمین خوزستان خاکش طلاست.مردمانش اما از این طلا چه بهره برده اند و می برند؟خودتان را جای یک جوان عرب زبان ساکن خوزستان بگذارید.به خاطر زبانش،مذهبش و موقعیت ضعیف اقتصادیش کمترین شانس را برای یک زندگی ایده آل دارد.در حالی که ثروت زیر پایش تبدیل می شود به…امثال او به چه دلخوش کنند به کدام عدالت؟

دوران دانشجویی چند فیلد(عملیات درسی) در منطقه ی ترکمن صحرا داشتیم.به قول یکی از اساتید فقر واقعی و خالص در این منطقه ست.صحرا نشینان و دامداران و مردم ساکن در مراوه تپه،اینچه برون،گمیشان و…هیچ ندارند.بعد از به اصطلاح غائله گنبد و سلاخی ای که آنجا راه افتاد ترسی در وجودشان لانه کرده که جرات ابراز محرومیت خود را هم ندارند.در استان گلستان دستشان از بیشتر مناصب دولتی کوتاه است و با سختگیری های اداره ی شیلات منطقه و طرح های غیر کارشناسانه ی جهاد و وزارت کشاورزی این مردم رزق و روزیشان بیشتر از راه مشاغل آزاد و فروش اجناس قاچاق می گذرد.بیکاری و اعتیاد(دو معضل وابسته به هم) در این مناطق بیداد می کند.

شاید ندانید که کانون اصلی زلزله ی بم منطقه ای بود بین بم و کهنوج.از قضا این منطقه دارای مردمانی هم بود که درآن جا زندگی می کردند ولی نه آسیبی بدانان رسید و نه چیزی از دست دادند.چون کپر نشین که سقفی ندارد که برویش بریزد و آه در بساط ندارد که از دستش بدهد.کسی هم نگفت که این مردم در چه حال بودند و هستند.

یکی از دلایلی که بنده به مکتب لیبرالیسم پایبندم این است که حق زندگی و داشتن رفاه نسبی برای تمامی افراد جامعه فارغ از رنگ پوست،زبان،نژاد،جنسیت و مذهب را برای همه می خواهد.عدالت در لیبرالیسم معنای مترقی و جهانشمولی دارد.تنها باری که در این دولت رای دادم و از رای دادنم هنوز خرسندم،رای ای بود که به تفکر دکتر معین دادم.تفکری که برای اولین بار در دولت جمهوری اسلامی ایران از اکثریت محذوف جامعه صحبت کرد.نشان داد که در ایران می شود بر روی چهار میلیون انسانی که هنوز دغدغه ذهنیشان اینهاست حساب باز کرد.دکتر معین در تمامی نقاطی که که اقلیتهای مذهبی و قومی زندگی می کردند آرای بالای نود درصد آورد.نقاطی مثل بلوچستان،بندر ترکمن،کردستان،خوزستان و…این تفکر را باید پاس داشت و تلاش کرد برای توسعه ی سیاسی در معنای نابش.برای برپایی فرهنگ دموکراسی و تلاش برای ایجاد محیط بهتری برای زندگی کردن و ابراز عقیده.همین نوشتن مطالبی از این دست و صحبت کردن با دیگران در این باره قدم کمی نیست.به هوش باشیم که زنگ خطر به صدا در آمده.امیدوارم حکومتگران و سیاست مداران و سیاست بازان مملکت ما به فکر باشند و پول نفت خوزستان را در عوض خرج کردن برای توان دفاعی و دکترین مهدویت و سمینار ضد هالوکاست و ساختن تراکتور در ونزوئلا و …اندکی صرف مناطق محروم کنند.مناطقی که محرومیت شان و عقب افتادگی شان فقط به خاطر تفکرات نژادپرستانه و ایدئولوژیک به وجود آمده.

یاد داشت های مرتبط:

وبلاگ آقای لچینانی       فقر و آزادی نو شته ی آقای عبادی

29اسفند با مطلب پایانی سال و تبریک سال جدید به روز خواهم بود

به کی رای بدم؟مطرب یا مهندس

وصالِ دولتِ بیدار ترسمت ندهند / که خفته ای تو در آغوشِ بختِ خواب زده

حالا این شعر بالایی رو حافظ برای اصولگرایان اصلاح طلب گفته یا اصلاح طلبان اصولگرا نمی دونم هر چی هست دمش گرم.

کلاً در ایران همه ی تعاریف دگرگون می شوند حتی از دگرگونی به سمت مسخرگی می روند. چپ می ره جای راست،راست تفکرات چپی داره،لیبرالیسم وآزادی خواهی جرم تلقی می شه،سوسیالیسم تقدیس می شه،سوسیال دموکراسی رو ده نفر  شاید هم کمتر در ایران نمی شناسند صدها هزار طرفدار داره،جمهوریت یک چیز مبتذل تکراری مسخره می شه،آنارشیسم تعریفش می شه هرج ومرج طلبی،اقتصاد آزاد و بازار در حد دست فروشی باقی می مونه و…همه سیاست دان و حتی زبانم لال سیاست مدار هستند.

من که رای ندادم ولی با دیدن بعضی کاندیدا ها امیدوارم یه سی چهل تا حداقل آدم حسابی برن مجلس تا مضحکه ی عام و خاص نشیم.این چند روز گاهی سخنرانی های کاندیداهای مجلس رو می شنیدم با بچه ها از زور خنده …یکی دو نفری رسماً دیوانه بودن یارو می گفت پونزده تا شرکت خارجی بهم تعهد اخلاقی دادن که بیان کارخونه تاسیس کنند و می خواست سد بسازه اونم تو لاهیجان…(خاک اینجا آبرفتیه ساختمون بالای چهار طبقه رو باید با سلام و صلوات ساخت یعنی بتون ریزی باید بشه در حد ده طبقه،بعد این آقای فوق لیسانس می خواد سد بسازه…)جالبه که نماینده اصلاح طلب سابق شهر که رد صلاحیت شده از این آقا حمایت کرده.اون از اون شاعر خل وضع این از این مهندس.البته اینو بگم که قلباً امیدوارم دویست و نود مطرب و مجلس گردون و خل و چل داشته باشیم تو مجلس تا حداقل ابراهیم رها و ابراهیم نبوی ملت رو یه کم بخندونن.

یکی از کاندیداها می گفت ژاپن پنج سال فکر کرد پنجاه سال پیشرفت کرد.ماهم باید فکر کنیم.یکی نیست بگه مرد حسابی اگه تو فکر داشتی نمی اومدی خودت و خودمونو مچل کنی اینجا.

پیرزن همسایه اومده شناسنامه رو آورده می گه به کی رای بدم؟پروردگارا چرا مرگ عطا نمی کنی؟شناسنامه س از بس مهر خورده سنگین شده فکر کنم منتظره جایی استخدام شه لابد.

ورودی‌های پیشین »
دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.