Doyen Vulture
واگویه های یک کرکسِ پیر روان پریش پست مدرنِ لیبرال دموکراتبایگانیِ Link
اندر کرامات شیخنا اردشیر رستمی یا من آنم که…قسمت دوم
اردشیر رستمی در یک مصاحبه* گفته بیش از بیست هزار جلد کتاب خوانده،اردشیر رستمی سی و اندی سال دارد و بازیگر نقش ِجوانی ِشهریار در آن سریال معروف بوده.اگر به طور میانگین برای یک کتاب حتی فقط یک روز هم وقت بگذاریم(که من نمی توانم)می شود بیست هزار روز یا حدود پنجاه و پنج سال.به شرطی که کار دیگری هم نکنیم و فقط کتاب بخوانیم.آقای رستمی گرافیست،کاریکاتور و با حفظ سمت،شوهر یک خانم و پدر یک فرزند نیز هم هست.من از اول سال نو تا الان حدود پنجاه و اندی کتاب خوانده ام آن هم به صورت نیمه تراکتوری.کتابهایی هم که خوانده ام نصف بیشترشان حجیم(بالای چهارصد صفحه بودند)یکی شان یک هفته طول کشید و روزی بیشتر از یک کتاب هم نخوانده ام.فعلاً بیکارم و وقت دارم مطمئنا همیشه هم این طور نیست.لذا معتقدم اردشیر رستمی یا معجزه کرده یا…
جدیدا پشه هم جزء شاخداران شده این هیچ ربطی به اون بالایی نداره البته
——————————————————
پانوشت:
لینک مصاحبه رو ندارم در مجله ی خانواده ی سبز خوندمش.شرمنده رفته بودم سلمونی روی میز بود
Decadence
این روزها مشغول خواندن دو جلد از سری کتابهای مجموعه ی انحطاط در ایران تالیف جناب سید جواد طباطبایی بودم.کتابهای تاثیرگذاری ست.یکی زوال اندیشه ی سیاسی در ایران و دیگری طرحی بر نظریه ی انحطاط در ایران.چه شد که چراغ اندیشه در ایران خاموش شد و سوسوهایش اندک اندک به تاریکی گرایید.جدال شرع و عقل و این که چرا صوفیان متفکران قوم شدند؟سیاست مدن به تدبیر منزل تبدیل شد و تلاش برای حکومت صالحان تبدیل به ایجاد مشروعیت برای سلطنت مطلقه و سایه ی خدا بر روی زمین شد.پادشاه مظهر قهر و عدل خداوند شد.اصلاْ کدام عدل؟همان قهر.
«دو چیز را در ایران فراوان دیدم یکی شپش و دیگرای شاهزادگان» ادوارد براون
کماکان کمتر می نویسم و کمتر به فضای مجازی می آیم.این روزها بیشتر می خوانم
کمرنگ
تلفن خونه قطعه مام به تبع کمرنگیم
داستان کوتاهی از ایتالو کالوینو خوندم که خیلی جالب بود نوشته بود ارتش سربازانشو مجبور کرد که برن کتابخونه و کتابهایی رو که در اون از مذمت جنگ و ارتش نوشته بودن رو جمع آوری ونابود کنند.سربازان رفتند و کتابخون اومدن بیرون و از ارتش استعفا دادن و هر روز کارشون شد کتاب خوندن و بحث درباره ی اونا…کاش سانسور چی های مام این شکلی بودن.
کافی نتم…بهرام که خود گور گرفتی همه عمر حالا حکایت ماست
شاخ ماخیم واسه قهرمونی مهرمونی حریف مریف نبود؟
چن بار بت گفتم این سوزن موزنارو ننداز زیر دست و پا.اَی کارد مارد تو اون شیکم میکمت بخوره چه قده هول می زنی؟حرف مرف هم هیچی حالیت مالیت نیس؟این همه کتاب متاب خوندی از زندگی مندگی هیچی نفهمیدی هیچی.نه چار تا کلوم حرف نه چارتا کلوم مرف.
از ریموند کارور چیز میزی خوندین؟
آقا استقلال بالاخره برد.خوشحالیم.آقا شاخیم واسه قهرمانی در هر سه جام.این جور که جوات خیابونی حساب کرده اگه سپاهان بازی آخر پرسپولیسو بزنه و همه ی تیما بازی هاشونو ببازن(؟) استقلال شانس قهرمانی داره تو لیگ.بالاخره جوات خیابونی حرفش حرفه این کاره ست.گفته بود راه آهن گربه سیاه استقلاله.فقط نمی دونم چرا در بیست و هفت سال اخیر نتونسته استقلالو ببره؟
نشد یک بار صدای تلویزیونو موقع گزارش جوات خیابونی قطع نکنم و …نشد.اصلا بلد نیس گزارش مزارش کنه اوصولا فوتبال موتبال* انگار حالیش نیس.
————————————————————
*شرمنده نوشت:
*با عرض معذرت از کلیه گیلانی ها
دویست هیچ
نیچه میهمان ناخوانده ی قرن جدید را هیچ انگاری نام نهاده بود.مدتهاست می بینم کسی از اطرافیانم دچار مشکلی می شود همه ی دنیا را به هیچ می انگارد و …انگار میهمان نه از در بلکه از پنجره سالیانی ست که وارد شده.
میهمان گر چه عزیز است ولی همچو نفس / خفه می سازد اگر آید و بیرون نرود.
بنا به حساب و کتاب این دویستمین پست بنده ست(با جمع وبلاگ قبلی).دویستمین پست را تقدیم می کنم به دوست خوبم آلوچه.هر چه از خوبی و صفایش در دوستی بگویم کم گذاشته ام و کم گفته ام.هیچ پستی از این دویست پست بدون کامنتی از ایشان ندارم.
کش ور
ما که به دادگاه عدل الهی هنوز ایمان کامل نیاورده ایم مجبوریم به نیمه بیدادگاه دولتی پناه بریم تا بلکه تاوان ساده دلی و نامرادی مان را از او بگیریم.سخت است حوالت دادن به فردایی که در امروزش مانده ای.خیلی سخت تر است از یکی شکایت بردن به جایی.اما…امروز جلسه ی اول بود رای هم به نفع بنده اما نتیجه ای نگرفتیم.حداقل این وسط من اگر به عدل و داد ایمان نداشته باشم به حرفم اعتقاد دارم.دنیا جای کم رو هایی مثل من نیست دیگر.»ر» رفاقت …ید به ما تا رو دار شویم.امان از این Triple R.رونالدو ریوالدو رونالدینیو.
عجب کتاب زیبایی ست این ((دفترچه ی خاطرات و فراموشی)).وصفش را بسیار از دوستان کتاب خوان شنیده بودم.کیفی دارد خواندنش.مرسی به محمد قائد.
از سیاست هم کمتر می گویم چون خودتان دیدید که چه شد.فعلا کار جوییم.بی کاری بد اذیت می کند لامصب.وزیر کشور هم کشش ور آمد.تا فتح باقی قله ها چیزی باقی نیست و بعد سقوط آزاد.
خود گویی و خود خندی عجب مرد هنرمندی
درین سرما،گرسنه،زخم خورده / دویم آسیمه سر بر برف چون باد
و لیکن عزّتِ آزادگی را / نگهبانیم،آزادیم،آزاد «اخوان ثالث»
به قول یکی از وبلاگ نویس های معروف،دچار یبوست ذهنی شده ام.چیزی دارم بنویسم و چیزی نمی توانم بنویسم.چیزی می توانم بنویسم و چیزی ندارم بنویسم.
یک نفر هی می گوید دشمن دشمن،یک نفر هی می گوید ملت ملت.تریبون هم بیست و چهار ساعته در اختیار این دو است.جدیدا هم که همه ی دولتیان به جز یک نفر خائن شده اند.من نمی دانم دانش جعفری که سه سال فرمان اقتصاد دولت را به عهده داشته(و به نظرم متین ترین و موجه ترین فرد این دولت بود) چرا سه سال ایستاد؟ایستاد که چه بکند؟که بعد از سه سال در مراسم تودیعش مثلا راز گشایی کند؟یعنی این هایی را که گفت ما نمی دانستیم؟بنده ی خدا ما مدتهاست در لوله بخاری روزگار می گذرانیم سیاه کردن ما بسی سخت است.چه کنیم که بسته پاییم.
ایرانی جنش ِ ایرانی بخر
مدیریت بر جهان؟ «داداش بیل زنی؟باغچه ی خودتو بیل بزن»
به امید و فضل خدا امسال جایزه ی بهترین منتقد دولت به رییس دولت خواهد رسید.ایشان شدیدا از زیر دستان خودش انتقاد کرده و با مردم درد دل داشته اند.در این راستا این یادداشت زیبای مسیح علی نژاد رو بخونین که بعد از مدتها یه ژورنالیست داد و بیداد راه نینداخت و حرف دل ما رو زد.خوندنش دو حال برام پیش آورد خشم و خوشی.خشم از این نامردی و نامرادی و خوشی از این که با غیرتی بلند شد و نوشت اون هم در روزنامه ی ملی.
به سلامتی و میمنت شربت تریاق هم در کشور تولید شد تا در سال نوآوری و شکوفایی اهل شوخت و شاژ از این نوآوری به شکوفایی برسند.نوشدارو این بار قبل اژ مرگ شهراب رشید.
من این حدیث نوشتم چنانکه غیر ندانست / تو هم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی
Go Down , O Roshanfekre Dini. Don’t Worry Man Injam
وقتی موضوعی وجود دارد و به چشم می خورد بحث بر سر نیستی و هستی آن چیز کمی غیر متعارف است.به نظر من باید بر سر چیستی و چگونگی آن بحث شود.چه بخواهیم چه نخواهیم پدیده ای یا طبقه ای یا افرادی به نام روشنفکر دینی یا نواندیش دینی وجود دارند.این مثال آقای جهانبگلو که «چون نمی توانیم بگوییم نقاش دینی نداریم پس روشنفکر دینی هم نداریم» اگر از دهان بی مایگان و کم مایگان بیرون می آمد حرفی نبود.نقاش دینی هم داریم مثلاً میکل آنژ یا آلبرشت دورر یا ماتیاس گرونه والد و…روشنفکر دینی هم داریم مثل سروش یا کدیور یا حامد ابوزید و…نداشتن یکی از اینها هم دلیل بر نبودن دیگری نیست.بحث بر سر چیستی و چگونگی ست.می شود روشنفکر بود و متدین و این دو موضوع را بهم مرتبط نکرد،می شود روشنفکر بود و دین دار و این دو موضوع را در هم آمیخت.می شود با تناقض های به وجود آمده از این دو موضوع هم زندگی کرد می شود تناقض ها را پنهان کرد و…من هم عقیده دارم روشنفکری و دین دو موضوع متناقضند ولی با این حال نمی شود این گروه را به خاطر این مساله متهم کرد.انسان با تناقضاتش است که زندگی می کند اگر تناقض نبود موضوعی برای حرف زدن جز درود و بدرود نداشتیم.می شود دین دار بود و فکر کرد و روشنفکر بود.اصلا خودمانیم این روشنفکری چیست؟صنف هم دارد یا پست و مقامی؟هر کس از راه می رسد یک لگدی می پراند به آن یکی.که لابد بگوید من روشنفکر ترم. در آخر این تعریف ریچارد رورتی از روشنفکری را خیلی می پسندم«تلاش ِفکری برای فروکاستن از رنج و آلام بشری» که اگر فردی با سخنانش(به ناحق) رنجشی بر انسانی وارد کرد از دایره ی روشنفکری بیرون است حال چه متدین چه غیر متدین.
استقلال یا پرسپولیس؟اسلام یا مسیحیت؟
خیلی خوشحالیم،خیلی شادانیم،مشعوفیم،در دلمان غنج قیلی بیلی می رود،کلاً کله قند در اراضی پایین دستِ ما آب می شود.چرا؟ هه هه.بخش کامنتهایمان را دیده اید؟آخرش است.لشکر مسیحیان از یک سو لشکر صلاح الدین از دیگر سو.بنده کرکس پیر صدای ما را از اورشلیم می شنوید.

یک مقاله ی پانزده صفحه ای از دکتر محمدرضا نیک فر در نقد سروش و به صورت همه گیر روشنفکری دینی.قابل توجه هر دو سوی مباحثه و بقیه ی دوستان علاقه مند به این مباحث.انتقاد های نیک فر سد سکندر است. روشنفکری در معنای نابش با دین حتی در معنای عامش قابل جمع کردن نیست و اگر باشد قابلیت تئوری سازی از قبیل تئوری های آقای سروش را ندارد. پیشنهاد من این است که دوستان بخوانند و نظرشان را بگویند.
فردا بازی استقلال و پرسپولیس است.فعلاً مهم ترین مساله در کائنات برای بنده این بازی و برد استقلال است.شیییییییررررررررررره