Doyen Vulture
واگویه های یک کرکسِ پیر روان پریش پست مدرنِ لیبرال دموکراتبایگانیِ Politics and International Communication
دلی دلی همش دلی
گروهی در ایران فکر می کنند نقد عقلانیت در غرب یعنی طرد آن و لابد به تشخیص خودشان رجوع به دل و اصلاْ نمی فهمند(با تاکید) انتقاد از عقلانیت برای عقلانی تر کردن عقل است و نه گذشتن از عقل و فهم و شعور و دادن شعار بازگشت به خویشتن یا خویشتن خویش.نمونه ی آن بالا رفتن متفکران(؟) قوم ما از خشتک تنبان کسانی مانند نیچه،اشپنگلر و ارنست یونگر و …است.متاسفانه رودخانه ی تفکر در ایران از سرچشمه آلوده ست.می توانید برای مثال نگاهی بیندازید به کتابهایی با این موضوعات:درباره ی…ملاحظاتی بر… نگاهی تازه به… نگرشی بر…جای سه نقطه ها بگذارید مثلا غرب مثلا نیچه و هر چیز غربی.
این ها همان بوزینگانند که نیچه از آنها می گفت.
از حقیقت به دست کوری چند / مصحفی ماند و کهنه گوری چند
ما زنده خوریم آنها مرده خور
متفکران قوم ما خیلی باحالند.خودشان را…(بخوانید خیلی اذیت می کنند)می گردند در کتابهای فلاسفه ی بزرگ برای تفکراتشان تاییدیه بگیرند.چوب کبریت لای صفحات می گذارند…نه نه از ماژیک ِهای لایت استفاده می کنند و می گویند ببین مثلا در صفحه شونصدم کتاب فلان گفته ست فلان بنابراین…و الخ و قس علیهذا
ما به طرح ریزی و محاسبه ی تاریخ خویش روی آوردیم تاریخ را می پژوهیم تا بر آن تصویری از فراروایت را تحمیل کنیم و جایگاهمان و سخنمان را بدون توجه به درست یا نادرست بودنش استحکام بخشیم.راحتتان کنم.این همه می گوییم فرهنگ تاریخ و…همزمان با سقراط افلاطون و ارسطو در ایران آن روز چه کسی داشتیم؟آیا غیر از این نیست که تخت جمشید و پاسارگاد را از روی معابد آشور ساخته اند و معماران آن بین النهرینی بودند؟آیا غیر از این نیست که اولین دولتی که امپریالیست نام گرفت ما بودیم؟با احترام به تلاش های کوروش و داریوش باید گفت و پذیرفت که قدرت مطلقه بودند و مستبد و جنگاور.آیا غیر از این است که پس از یورش تازیان تا چهار سده چراغ اندیشه و زبان و فرهنگمان خاموش بود؟همزمان با کانت و هگل و دکارت ما چه داشتیم؟جز تفکر ترجمه ای.مثلاًافلاطون را ترجمه کردیم و با نام فلوطین به اروپاییان دادیم.رنسانس در اروپا نقد دوره ی یونانی،نقد مسیحیت بود و رجوع به عقل.همزمان با رنسانس ما در ایران کافران و سنیان و …را زنده زنده یاهوگویان می خوردیم.تنها افتخارمان ساختن بناها بود و جنگاوری ترکمانان و ترکان و انیرانیان.پیشرفت کافی ست کمی به عقب برگردیم به عقل و خرد و انصاف.کجای تاریخ این ها را گم کردیم؟
فضل و علم تو جز روایت نیست/ با تو خود غیر از این حکایت نیست
Decadence
این روزها مشغول خواندن دو جلد از سری کتابهای مجموعه ی انحطاط در ایران تالیف جناب سید جواد طباطبایی بودم.کتابهای تاثیرگذاری ست.یکی زوال اندیشه ی سیاسی در ایران و دیگری طرحی بر نظریه ی انحطاط در ایران.چه شد که چراغ اندیشه در ایران خاموش شد و سوسوهایش اندک اندک به تاریکی گرایید.جدال شرع و عقل و این که چرا صوفیان متفکران قوم شدند؟سیاست مدن به تدبیر منزل تبدیل شد و تلاش برای حکومت صالحان تبدیل به ایجاد مشروعیت برای سلطنت مطلقه و سایه ی خدا بر روی زمین شد.پادشاه مظهر قهر و عدل خداوند شد.اصلاْ کدام عدل؟همان قهر.
«دو چیز را در ایران فراوان دیدم یکی شپش و دیگرای شاهزادگان» ادوارد براون
کماکان کمتر می نویسم و کمتر به فضای مجازی می آیم.این روزها بیشتر می خوانم
کمرنگ
تلفن خونه قطعه مام به تبع کمرنگیم
داستان کوتاهی از ایتالو کالوینو خوندم که خیلی جالب بود نوشته بود ارتش سربازانشو مجبور کرد که برن کتابخونه و کتابهایی رو که در اون از مذمت جنگ و ارتش نوشته بودن رو جمع آوری ونابود کنند.سربازان رفتند و کتابخون اومدن بیرون و از ارتش استعفا دادن و هر روز کارشون شد کتاب خوندن و بحث درباره ی اونا…کاش سانسور چی های مام این شکلی بودن.
کافی نتم…بهرام که خود گور گرفتی همه عمر حالا حکایت ماست
کش ور
ما که به دادگاه عدل الهی هنوز ایمان کامل نیاورده ایم مجبوریم به نیمه بیدادگاه دولتی پناه بریم تا بلکه تاوان ساده دلی و نامرادی مان را از او بگیریم.سخت است حوالت دادن به فردایی که در امروزش مانده ای.خیلی سخت تر است از یکی شکایت بردن به جایی.اما…امروز جلسه ی اول بود رای هم به نفع بنده اما نتیجه ای نگرفتیم.حداقل این وسط من اگر به عدل و داد ایمان نداشته باشم به حرفم اعتقاد دارم.دنیا جای کم رو هایی مثل من نیست دیگر.»ر» رفاقت …ید به ما تا رو دار شویم.امان از این Triple R.رونالدو ریوالدو رونالدینیو.
عجب کتاب زیبایی ست این ((دفترچه ی خاطرات و فراموشی)).وصفش را بسیار از دوستان کتاب خوان شنیده بودم.کیفی دارد خواندنش.مرسی به محمد قائد.
از سیاست هم کمتر می گویم چون خودتان دیدید که چه شد.فعلا کار جوییم.بی کاری بد اذیت می کند لامصب.وزیر کشور هم کشش ور آمد.تا فتح باقی قله ها چیزی باقی نیست و بعد سقوط آزاد.
خود گویی و خود خندی عجب مرد هنرمندی
درین سرما،گرسنه،زخم خورده / دویم آسیمه سر بر برف چون باد
و لیکن عزّتِ آزادگی را / نگهبانیم،آزادیم،آزاد «اخوان ثالث»
به قول یکی از وبلاگ نویس های معروف،دچار یبوست ذهنی شده ام.چیزی دارم بنویسم و چیزی نمی توانم بنویسم.چیزی می توانم بنویسم و چیزی ندارم بنویسم.
یک نفر هی می گوید دشمن دشمن،یک نفر هی می گوید ملت ملت.تریبون هم بیست و چهار ساعته در اختیار این دو است.جدیدا هم که همه ی دولتیان به جز یک نفر خائن شده اند.من نمی دانم دانش جعفری که سه سال فرمان اقتصاد دولت را به عهده داشته(و به نظرم متین ترین و موجه ترین فرد این دولت بود) چرا سه سال ایستاد؟ایستاد که چه بکند؟که بعد از سه سال در مراسم تودیعش مثلا راز گشایی کند؟یعنی این هایی را که گفت ما نمی دانستیم؟بنده ی خدا ما مدتهاست در لوله بخاری روزگار می گذرانیم سیاه کردن ما بسی سخت است.چه کنیم که بسته پاییم.
روح ایرانی
دروغ بی شخصیتی بی اخلاقی همه با هم تجلی روح ایرانی.سقوط آزاد یک لحظه ست.با شتاب می افتد و می خورد به زمین هر چه ارتفاع بیشتر شتاب بیشتر و برخورد شدیدتر.روح ایرانی سال هاست به کما رفته.تو روحت ای ایرانی
«ملت ایران از حقوق هسته ای خود سر سوزنی دفاع(؟) خواهد کرد» دقیقا همین را دیدم نوشته بودند.مانده ام فقط این ملت ایران کیست؟دوست دارم ببینمش و بگویم چطوری کلک؟
دوست ندارم بگویم ولی امسال سال خشکسالی ست.باران نباریده و گیلان امسال تقریبا تولید برنج نخواهد داشت.از طرف اداره ی کشاورزی و آبیاری پارچه نوشته هایی دیدم که در پایان فصل برداشت به کشاورزان مبلغی به عنوان جبران خسارت داده خواهد شد.ما کشور کم آبی هستیم خشکسالی هم که داریم ولی…با طرح های آبخیزداری و از آن مهم تر آبخوان داری می شد آبهای سطحی و زیر زمینی را بهتر مهار کرد ذخیره کرد تا…امسال برای کشاورزان سال بسیار بسیار سختی ست
توهمات نابهنگام و عطسه های بهنگام
نقدی از عبدا… شهبازی می خواندم بر مقاله ای از سعید حجاریان.با چند و چونش کاری نیست.شهبازی در ابتدای مقاله از «فراروایت» ها گفت و آفتی که بدان دچار شده ایم.چند مفهوم کلی و چند برداشت سطحی و ساختن یک قالب یک فراروایت(Metanarrative)را می سازد.با یک مفهوم کلی می توان گذشته ی یک ملت را تغییر داد،مصادره کرد و آینده را هم پیش بینی کرد.احتیاجی نیست تحقیق کنیم،تاریخ بخوانیم و حتی فکر کنیم.فراروایت همه ی این کارها را آسان کرده.فراروایت به بیان ساده تر نوعی توهّم است.توهّمی برپایه ی دانستن همه چیز و پشت بندش برداشت هایی سطحی و ساده انگارانه.توهّم است که گذشته ی تاریک مستبدان را دوران باشکوه جلوه می دهد و تلاش آزادی خواهان را هم توطئه ی اجانب.این روز ها در بیشتر زمینه ها دچار توهّم شده ایم.در سیاست،اقتصاد،هنر و زندگی روزمره.توهم همه ی کارها را آسان کرده.
در این فصل ابتدایی سال به آلرژی دچار می شوم که ویژگی بارزش عطسه ست.عطسه هایی مهیب.امروز در تاکسی دو سه عطسه ی پیاپی فرمودم که اختلالات رادیویی و ارتباطی و مخابراتی شدیدی به مدت سی ثانیه به وجود آمد.راننده فرمان را محکم چسبیده بود.
A Short Story About Our Certain Rightیا بعضی ها مسلّمشو دوست دارن
تکنولوژی،پیشرفت،دانش،حق،آزادی،استقلال و خیلی چیز(؟) های دیگر به خودی ِخود معنای ِبدی ندارند،به شرطی که درست تفسیر شوند.هر ملتی و در معنای درست ترش هر فردی حق ِپیشرفت دارد با توجه به امکاناتش،لیاقتش،استعدادش و فرصتی که برایش مهیا می شود.وظیفه ی ِطبیعی ِهر دولتی ایجاد فرصت برای شهروندانش است،با توجه به کمبودهای جامعه اش و نیازهای مردمش و توانایی ِخودش.تلاش در جهت کاهش نیاز جامعه و افزایش توانایی اش.این اصلاً در معنا و مفهوم پیچیده نیست.تا وقتی دچار بحران معنا نشده ایم هیچ چیزی به خودی ِخودش پیچیده نیست.بحران معنایی که الان دچارش شده ایم،معنا و ماهیت گفتارها و کردارها را واژگونه کرده است.به قول یکی از دوستان قصد «فلسفه فافی» ندارم.این ها را الهام امروز گفت(غلامحسین شان البته).
بحران معنایی از نگاه من یعنی این که تکنولوژی وارداتی و خریداری شده را بومی می نامیم.پسرفت در بیشتر زمینه ها و عقب ماندن از کاروان توسعه را که هر روز شتابی بیشتر و بیشتر دارد را پیشرفت می نامیم.تکلیف را حق می نامیم و برعکس.آزادی را در حبس معنا می کنیم و خیلی چیزهای دیگر.بحران معنا وقتی گریبانگیر همه ی جامعه شد کار خیلی سخت می شود.سخت است اگر سیزده چهارده سال قبل را به مردمان به یاد بیاوریم که در محافل دوستانه پچ پچ می کردند که فلانی در نطنز و اراک خبرهایی ست انگار.سخت است متن قطعنامه ها را درست ترجمه کرد و موارد خلاف را به مردمان نشان داد،سخت است به این مردم فهماند که تولید برق با روش های دیگر به صرفه تر است و پاک تر.خیلی خیلی سخت است عوام را از جو زدگی و پروپاگاندای غول آسا بیرون آورد.بازگرداندن معنای درست واژه ها نیاز به زمان دارد نیاز به آگاهی همه گانی دارد.این مردم تا سالها نامحرم بودند حال که یک سری قضایا(چنان که افتد و دانی) اتفاق افتاد مردم دارای حق مسلم شدند.امیدوارم و آرزو می کنم تحریم ها رفع شود و ببینیم که این حق مسلم چه تغییری در زندگی ما خواهد داشت شاید تاثیر آن از نفت یکصد و بیست دلاری بهتر و بیشتر باشد.
پروردگارا به روزمان بیشتر از این نیاور
آمین
یا ایها المدثّر قم فانذر
وقتی زیدان با سر کوبید به سینه ی ماتراتزی گفتیم دمت گرم مرد مسلمان که جواب یه کافر مسیحی رو دادی،وقتی با هواپیما کوبیدن به دو تابرج و صدها نفر جزغاله شدن رفتیم گفتیم حقتونه،وقتی به اسم خدا سر آدمهای بیگناه رو جلوی دوربین می بریدند حداقل کاری که کردیم گفتیم اینا دست پرورده ی اجانب هستن و به ما ربطی نداره،وقتی دیدیم و شنیدیم که دارن سنگسار می کنن گفتیم خب لابد حقشون بوده اینا نجس هستند و زناکار،دسته های قمه زنی رو دیدیم گفتیم چه کار غیر بهداشتی ای اه و پیف.حالا وقتی همه ی این تصاویر می شن یه فیلم پونزده دقیقه ای به چه چیزی باید اعتراض کنیم؟
پرچم به آتیش بکشید بزنید بکشید تحریم کنید چرا نشستید؟
ای به در جامه ی خویش پیچیده برخیز