می 1, 2008 روی 9:47 ق.ظ · طبقه بندی شده زیر Uncategorized
برای دموکراسی پیشرفت و آزادی در جامعه شاخص های زیادی در نظر گرفته شده و بیشتر این پارامترها و شاخص ها به نوعی با هم در ارتباط هستند مثل نشر کتاب،درصد بی سوادی،رفاه اجتماعی،امنیت،محیط زیست،درصد جرم و جنایت و مجازات،پارلمان قوی،درآمد سرانه،تولید ناخالص ملی و… ولی یک شاخص می تواند کمی مستقل بوده و از همه مهم تر باشد آن هم وضعیت زنان در یک جامعه است.

شیخی(الان مرحوم شده) نامه ای نوشت به برتراند راسل درباره ی نظریه ی کوانتوم و جبر و اختیار،راسل چنان که رسم انگلیسی های آداب دان است نامه ای سه سطری نوشت و تشکر کرد و گفت منظور من را تاحدی نگرفته اید.شیخ باز نامه ای بسیار مفصل تر نوشت درباره ی کمال طلبی و سئوالاتی از آن فیلسوف انگلیسی کرد،خطاب آمد در دو سطر که چنین نیست و عرصه ی فلسفه و نظریات قطعی نیست و کمال هم در این زمینه مبهم است و البته بازهم تشکر.شیخ باز هم گیر داد تازه این بار ارشاد هم می کرد در باره ی عشق به انسانیت و پرسش هایی کرد از منظر ایدئولوژی خودش درباره ی اخلاق و ارزش ها.این بار جواب نیامد.
ببخشید ولمون کن بابا به انگلیسی چی می شه؟
می 1, 2008 روی 9:44 ق.ظ · طبقه بندی شده زیر Culture, General, Link, Memories and Viewpoints, Politics and International Communication
ما که به دادگاه عدل الهی هنوز ایمان کامل نیاورده ایم مجبوریم به نیمه بیدادگاه دولتی پناه بریم تا بلکه تاوان ساده دلی و نامرادی مان را از او بگیریم.سخت است حوالت دادن به فردایی که در امروزش مانده ای.خیلی سخت تر است از یکی شکایت بردن به جایی.اما…امروز جلسه ی اول بود رای هم به نفع بنده اما نتیجه ای نگرفتیم.حداقل این وسط من اگر به عدل و داد ایمان نداشته باشم به حرفم اعتقاد دارم.دنیا جای کم رو هایی مثل من نیست دیگر.”ر” رفاقت …ید به ما تا رو دار شویم.امان از این Triple R.رونالدو ریوالدو رونالدینیو.
عجب کتاب زیبایی ست این ((دفترچه ی خاطرات و فراموشی)).وصفش را بسیار از دوستان کتاب خوان شنیده بودم.کیفی دارد خواندنش.مرسی به محمد قائد.
از سیاست هم کمتر می گویم چون خودتان دیدید که چه شد.فعلا کار جوییم.بی کاری بد اذیت می کند لامصب.وزیر کشور هم کشش ور آمد.تا فتح باقی قله ها چیزی باقی نیست و بعد سقوط آزاد.
آوریل 26, 2008 روی 6:35 ب.ظ · طبقه بندی شده زیر Link, Memories and Viewpoints, Politics and International Communication, Satire
درین سرما،گرسنه،زخم خورده / دویم آسیمه سر بر برف چون باد
و لیکن عزّتِ آزادگی را / نگهبانیم،آزادیم،آزاد “اخوان ثالث”
به قول یکی از وبلاگ نویس های معروف،دچار یبوست ذهنی شده ام.چیزی دارم بنویسم و چیزی نمی توانم بنویسم.چیزی می توانم بنویسم و چیزی ندارم بنویسم.
یک نفر هی می گوید دشمن دشمن،یک نفر هی می گوید ملت ملت.تریبون هم بیست و چهار ساعته در اختیار این دو است.جدیدا هم که همه ی دولتیان به جز یک نفر خائن شده اند.من نمی دانم دانش جعفری که سه سال فرمان اقتصاد دولت را به عهده داشته(و به نظرم متین ترین و موجه ترین فرد این دولت بود) چرا سه سال ایستاد؟ایستاد که چه بکند؟که بعد از سه سال در مراسم تودیعش مثلا راز گشایی کند؟یعنی این هایی را که گفت ما نمی دانستیم؟بنده ی خدا ما مدتهاست در لوله بخاری روزگار می گذرانیم سیاه کردن ما بسی سخت است.چه کنیم که بسته پاییم.
آوریل 23, 2008 روی 6:46 ب.ظ · طبقه بندی شده زیر Memories and Viewpoints, Politics and International Communication, Satire
دروغ بی شخصیتی بی اخلاقی همه با هم تجلی روح ایرانی.سقوط آزاد یک لحظه ست.با شتاب می افتد و می خورد به زمین هر چه ارتفاع بیشتر شتاب بیشتر و برخورد شدیدتر.روح ایرانی سال هاست به کما رفته.تو روحت ای ایرانی
«ملت ایران از حقوق هسته ای خود سر سوزنی دفاع(؟) خواهد کرد» دقیقا همین را دیدم نوشته بودند.مانده ام فقط این ملت ایران کیست؟دوست دارم ببینمش و بگویم چطوری کلک؟
دوست ندارم بگویم ولی امسال سال خشکسالی ست.باران نباریده و گیلان امسال تقریبا تولید برنج نخواهد داشت.از طرف اداره ی کشاورزی و آبیاری پارچه نوشته هایی دیدم که در پایان فصل برداشت به کشاورزان مبلغی به عنوان جبران خسارت داده خواهد شد.ما کشور کم آبی هستیم خشکسالی هم که داریم ولی…با طرح های آبخیزداری و از آن مهم تر آبخوان داری می شد آبهای سطحی و زیر زمینی را بهتر مهار کرد ذخیره کرد تا…امسال برای کشاورزان سال بسیار بسیار سختی ست
آوریل 21, 2008 روی 6:52 ب.ظ · طبقه بندی شده زیر Democracy and Human Rights, Link, Memories and Viewpoints, Satire
مدیریت بر جهان؟ “داداش بیل زنی؟باغچه ی خودتو بیل بزن”
به امید و فضل خدا امسال جایزه ی بهترین منتقد دولت به رییس دولت خواهد رسید.ایشان شدیدا از زیر دستان خودش انتقاد کرده و با مردم درد دل داشته اند.در این راستا این یادداشت زیبای مسیح علی نژاد رو بخونین که بعد از مدتها یه ژورنالیست داد و بیداد راه نینداخت و حرف دل ما رو زد.خوندنش دو حال برام پیش آورد خشم و خوشی.خشم از این نامردی و نامرادی و خوشی از این که با غیرتی بلند شد و نوشت اون هم در روزنامه ی ملی.
به سلامتی و میمنت شربت تریاق هم در کشور تولید شد تا در سال نوآوری و شکوفایی اهل شوخت و شاژ از این نوآوری به شکوفایی برسند.نوشدارو این بار قبل اژ مرگ شهراب رشید.
من این حدیث نوشتم چنانکه غیر ندانست / تو هم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی
آوریل 19, 2008 روی 6:59 ب.ظ · طبقه بندی شده زیر Link, Memories and Viewpoints
وقتی موضوعی وجود دارد و به چشم می خورد بحث بر سر نیستی و هستی آن چیز کمی غیر متعارف است.به نظر من باید بر سر چیستی و چگونگی آن بحث شود.چه بخواهیم چه نخواهیم پدیده ای یا طبقه ای یا افرادی به نام روشنفکر دینی یا نواندیش دینی وجود دارند.این مثال آقای جهانبگلو که «چون نمی توانیم بگوییم نقاش دینی نداریم پس روشنفکر دینی هم نداریم» اگر از دهان بی مایگان و کم مایگان بیرون می آمد حرفی نبود.نقاش دینی هم داریم مثلاً میکل آنژ یا آلبرشت دورر یا ماتیاس گرونه والد و…روشنفکر دینی هم داریم مثل سروش یا کدیور یا حامد ابوزید و…نداشتن یکی از اینها هم دلیل بر نبودن دیگری نیست.بحث بر سر چیستی و چگونگی ست.می شود روشنفکر بود و متدین و این دو موضوع را بهم مرتبط نکرد،می شود روشنفکر بود و دین دار و این دو موضوع را در هم آمیخت.می شود با تناقض های به وجود آمده از این دو موضوع هم زندگی کرد می شود تناقض ها را پنهان کرد و…من هم عقیده دارم روشنفکری و دین دو موضوع متناقضند ولی با این حال نمی شود این گروه را به خاطر این مساله متهم کرد.انسان با تناقضاتش است که زندگی می کند اگر تناقض نبود موضوعی برای حرف زدن جز درود و بدرود نداشتیم.می شود دین دار بود و فکر کرد و روشنفکر بود.اصلا خودمانیم این روشنفکری چیست؟صنف هم دارد یا پست و مقامی؟هر کس از راه می رسد یک لگدی می پراند به آن یکی.که لابد بگوید من روشنفکر ترم. در آخر این تعریف ریچارد رورتی از روشنفکری را خیلی می پسندم«تلاش ِفکری برای فروکاستن از رنج و آلام بشری» که اگر فردی با سخنانش(به ناحق) رنجشی بر انسانی وارد کرد از دایره ی روشنفکری بیرون است حال چه متدین چه غیر متدین.
آوریل 17, 2008 روی 6:19 ب.ظ · طبقه بندی شده زیر General, Memories and Viewpoints, Politics and International Communication, Satire
نقدی از عبدا… شهبازی می خواندم بر مقاله ای از سعید حجاریان.با چند و چونش کاری نیست.شهبازی در ابتدای مقاله از «فراروایت» ها گفت و آفتی که بدان دچار شده ایم.چند مفهوم کلی و چند برداشت سطحی و ساختن یک قالب یک فراروایت(Metanarrative)را می سازد.با یک مفهوم کلی می توان گذشته ی یک ملت را تغییر داد،مصادره کرد و آینده را هم پیش بینی کرد.احتیاجی نیست تحقیق کنیم،تاریخ بخوانیم و حتی فکر کنیم.فراروایت همه ی این کارها را آسان کرده.فراروایت به بیان ساده تر نوعی توهّم است.توهّمی برپایه ی دانستن همه چیز و پشت بندش برداشت هایی سطحی و ساده انگارانه.توهّم است که گذشته ی تاریک مستبدان را دوران باشکوه جلوه می دهد و تلاش آزادی خواهان را هم توطئه ی اجانب.این روز ها در بیشتر زمینه ها دچار توهّم شده ایم.در سیاست،اقتصاد،هنر و زندگی روزمره.توهم همه ی کارها را آسان کرده.
در این فصل ابتدایی سال به آلرژی دچار می شوم که ویژگی بارزش عطسه ست.عطسه هایی مهیب.امروز در تاکسی دو سه عطسه ی پیاپی فرمودم که اختلالات رادیویی و ارتباطی و مخابراتی شدیدی به مدت سی ثانیه به وجود آمد.راننده فرمان را محکم چسبیده بود.
آوریل 14, 2008 روی 7:26 ب.ظ · طبقه بندی شده زیر General, Memories and Viewpoints, Satire
سه چیز را ترک مکنید زن عطر و نماز «حدیث نبوی»
از چار چیز مگذر گر عاقلی و زیرک / امن و شراب بی غش معشوق و جای خالی* «حافظ »
ما که نفهمیدیم سه چیزه یا چهار تاست.نصف ایمان بالاخره چیه؟ ازدواجه یا نظافته یا درستکاریه یا شاید شرکت در انتخاباته.
روزای دانشجویی می نشستیم بساطی پهن می کردیم و حافظ می خوندیم و من و محمود اون رو گلاب روتون تفسیر می کردیم.بر سر تفسیر این بیت:
گویند رمز عشق مگویید و مشنوید / مشکل،حکایتی ست که تقریر می کنند
این مکالمات در گرفت:
- شلوارتََم نمی تونی بکشی بالا کلنگ،حالا واسه من داری حافظ رو تاویل و تفسیر می کنی؟
- برو داداش ریاضی تو پاس کن.مرتیکه ی لَق لَقوی دِیلاق
- دِ مرد حسابی اگه من و این چن نفر نبودیم صبح خوابمرگ می شدی یه واحدم تو این دانشگاه پاس نمی کردی
- هه هه اینو.باز اگه من بخوابم تو خوابم هم ازتو بهتر درسامو پاس می کنم
- محمود اگه قضیه ی ریاضی رو بذاری کنار دیگه چه گیری داری بهم بدی؟
- از سر تا پات همه گیره عمو کجای کاری؟از اون گیس پریشون و مَماخ خوشگلت تا…
- هاااااااا تا کجا؟تا لب حوض؟چی بهش می دی؟(…)**

دلم لک زده به برای این کل کل ها به قول مشهدی ها چخ چخ.بحث بر سر خواندن بود محمود عقیده داشت مشکل حکایت را باید سرهم خواند و من می گفتم مشکل را باید جدا از حکایت خواند.صادقانه بگویم مطمئنا اگر محمود عقیده اش این بود که باید جدا خواند من مخالفت می کردم و می گفتم نه باید سرهم خواند(با وجود اعتقاد راسخی که به جدا خواندن و ویرگول گذاشتن بین این دو واژه دارم)
———————————————————————
بعد از مدتها پانوشت:
*در زمان حافظ مشکل مسکن حاد نبوده و سفرهای زیارتی و سیاحتی والدین هم خیلی طول می کشیده فلذا جای خالی راحت تر گیر می آمده.
**به علت نقض همه ی قوانین بشری از گفتن ادامه ی جمله ام معذورم.
آوریل 13, 2008 روی 7:23 ب.ظ · طبقه بندی شده زیر Uncategorized
در این گفتگوی روزنامه ی اعتماد با دکتر موسی غنی نژاد نکات خوبی آمده.ایشان از معدود افرادی هستند که از توسعه ی همه جانبه ی اقتصادی،بازار آزاد و لیبرالیسم دفاع می کنند.این که یک فرد با صراحت بگوید رسوخ سوسیالیسم و اندیشه های ضد مالکیت شریعتی و آل احمد ما را به این روز دچار کرده و خطاهای خاتمی را یکی یکی عنوان کند و چشم بسته به دولت فعلی فحش ندهد حتی می تواند نوعی شجاعت باشد.
در سایتی ورزشی مصاحبه ای به مناسبت سال نو با یکی از پیش کسوتان کشتی درج شده.ایشان نظرات بسیار خوب و سازنده ای درباره ی تیم ملی و المپیک و غیره داشتند.فقط یک نکته جلب توجه می کرد آن هم این که این پیشکسوت سال قبل در همین روزها به دیار باقی شتافته بود و احتمالا گفتگو در عالم برزخ انجام شده بود.هر چه بود از نظرات ایشان که تجربه ی دو جهانی داشتند استفاده کردیم و مستفیض شدیم.
هر چه به ذهنم فشار آوردم تا این قضیه را به قضیه ی فوت دوباره ی پدر پرزیدنت ربط بدهم نشد.شما زورتان را بزنید شاید فرجی شد.
آوریل 11, 2008 روی 7:06 ب.ظ · طبقه بندی شده زیر Uncategorized
خواب می بینم.همه چیز خوب است.اما ناگهان بدی ها،گرفتاری ها و مشکلات با ترتیبی خاص یکی یکی آمدند.کار به جایی رسید که تصمیم گرفتم بیدار شوم تا خلاص شوم.بیدار شدم، همه ی بدی ها و گرفتاری ها و مشکلات بودند این بار نه یکی یکی بلکه یکجا.می روم بخوابم.
«جهان آن قدر زشت است که هیچ یک از مردگان سر از خواب برنمی داشتند» ((میلان کوندرا – سبکی تحمل ناپذیر هستی))
جهان پهلوان نیاز مالی دارد،جهان پهلوان در تهران آپارتمان ندارد،جهان پهلوان پول می خواهد،لابد مثل آن پسرک کشتی گیر(که حالا دکتر و نماینده ی شورای ابرشهر شده)مدرک دانشگاهی هم می خواهد،جهان پهلوان است دیگر،تختی که نیست،هست؟تختی خواب است جهان پهلوان اما بیدار است.
کِی خوابیدیم؟کِی بیدار می شویم؟